بر خلاف بينش اسلامي كه برای خداوند شأني بسيار بلند قائل است و او را از هرنقصي مبرّا ميداند ، كتاب مقدس تصويری بسيار متفاوت را از خداوند ترسيم ميكند : « خدا دروغ میگويد ، از اتحاد مردم ميترسد ، پشيمان میشود و تأسف ميخورد ، پيمانشكنی ميكند، تصمیم های عجیب و غریب می گیرد و .... »
1ـ كشتار فجيع حضرت موسي:
«و خداوند مرا گفت: اينك به تسليم نمودن سيحون و زمين او به دست تو شروع كردم پس بنا به تصرف آن بنما تا زمين او را مالك شوي...... و تمام شهرهاي او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم كه يكي را باقي نگذاشتيم» تثنيه 2:31 ـ 34.
آيا ميتوان پذیرفت كه آن جناب به چنين كشتار فجيعي دست زده باشد ؟
بهتر است علت حملۀ موسي را به سرزمين ملك سيحون بدانيد. موسي ميخواست از سرزمين اين پادشاه و از ميان كشور او عبور كند اما سيحون اجازۀ اين كار را به موسي نداد (تثنيه 2: 26 ـ 30)
و موسي در مقابل اين كار اقدام به كشتن تمام اهالي آن كشور نمود و حتي به زن و بچهها رحم نكرد در تاريخ سلاطين خونخوار تاريخ نيز نميتوان مشابه چنين قتل عامي را یافت كه تمام شهرها را با زنان و بچهها ( آنهم فقط به خاطر آنكه اجازۀ گذشتن از كشورشان داده نشده ) از دم شمشير بگذرانند .
2ـ قتل عامي ديگر از موسي:
«و با مديان به طوري كه خداوند موسي را امر فرموده بود جنگ كرده همة ذكوران را كشتند... و بني اسرائيل زنان مديان و اطفال ايشان را به اسيري بردند و جميع بهايم و جميع مواشي ايشان و همة املاك ايشان را غارت كردند و تمامي شهرها و مساكن وقلعههاي ايشان را به آتش سوزانيدند... و موسي بر رؤساي لشكر يعني سرداران هزارهها و سرداران صدها كه از خدمت جنگ باز آمده بودند غضبناك شد و موسي به ايشان گفت: آيا همة زنان را زنده نگاه داشتيد؟... پس الآن هر ذكوري از اطفال را بكشيد و هر زني را كه مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بكشيد و از زنان هر دختري را كه مرد را نشناخته و با او همبستر نشده براي خود زنده نگاه داريد» اعداد 31:7 ـ 18.
چگونه است كه موسي اسيران را كه نه مردان جنگي بودهاند و نه اينكه آغازگر جنگ، قتل عام ميكند. و به زنان ايشان هم رحم نميكند البته چون زنان به خصوص در كلمات آباء كليسا ... و ...معرفي ميشوند شايد كشتن ايشان را بتوان قبول كرد ! اما كشتن بچهها چه مفهومي را در بردارد؟ شما قضاوت كنيد.
وانگهي به سليقۀ حضرت موسي بايد تبريك گفت كه فقط دختران باكره را لايق زنده ماندن ميداند شايد آنها كافر نبودهاند يا اگر كافر بودهاند كفرشان آنقدرها هم بد نبوده است.!!!
3ـ كشتار چند ميليوني موسي و رحم نكردن به هيچكس!
«چون يهوه خدايت تو را به زميني كه براي تصرفش به آنجا ميروي درآورد و امتهاي بسيار را كه حِتيان و جِرجاشيان و اموريان و كنعانيان و فِرِزّيان و حِوّيان و يَبوسيان، هفت امت بزرگتر و عظيمتر از تو باشند از پيش تو اخراج نمايد و چون يهوه خدايت، ايشان را به دست تو تسليم نمايد و تو ايشان را مغلوب سازي آنگاه ايشان را بالكلّ هلاك كن و با ايشان عهد مبند و برايشان ترحم منما» تثنيه 7:1ـ2 (همچنين تثنيه 20:13ـ17)
در اين آيات آمده است كه اين اقوام ، بزرگتر از بني اسرائيل بودهاند حال بايد بینیم كه تعدد بني اسرائيل چقدر بوده است؟
تعداد دقيق بني اسرائيل مشخص نيست اما همينقدر ميدانيم كه چند ميليون نفر بودهاند زيرا در سفر اعداد 1:45 ـ 46 تعداد افراد جنگجويي كه بالاي بيست سال بودند ششصد و سه هزار و پانصد و پنجاه نفر گزارش شده است، بدون شك گروهي كه فقط تعداد مردان بالاي بيست سال و جنگجويشان بيش از ششصد هزار نفر است تعداد كل افراد آنها با احتساب بچهها و زنان لااقل چند ميليون خواهد بود.
حال تعداد اين اقوام كه از بني اسرائيل هم بيشتر و بزرگتر بودهاند چقدر بوده است نميدانيم، به هر حال موسي مأموريت يافت تمام اين اقوام را از دم تيغ بگذراند و بر هيچكس رحم نكند.
آيا ميتوان باور نمود؟! قضاوت با شما
4ـ به خاك و خون كشيدن راهكار اصلي موسي:
«اگر دربارۀ يكي از شهرهايي كه يهوه خدايت به تو به جهت سكونت ميدهد خبريابي كه بعضي پسران بلّيعال از ميان تو بيرون رفته ساكنان شهر خود را منحرف ساخته گفتهاند برويم و خدايان غير را كه نشناختهايد عبادت نماييم... البته ساكنان آن شهر را به دم شمشير بكش و آن را با هر چه در آن است و بهايش را به دم شمشير هلاك نما و همۀ غنيمت آن را در ميان كوچهاش جمع كن و شهر را با تمامي غنيمتش براي يهوه خدايت به آتش بالكل بسوزان» تثنيه 13:12ـ 16
5 ـ يوشع ادامه دهندۀ راه موسي :
«و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پير و حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند » يوشع 6:21
6ـ سنگسار و سوزاندن :
و «يوشع و تمام بني اسرائيل با وي، عخان پسر زارح و نقره و ردا و شمش طلا و پسرانش و دخترانش و گاوانش و حمارانش و گوسفندانش و خيمهاش و تمامي مايملكش را گرفته آنها را به وادي عخور بردند... پس تمامي اسرائيل او را سنگسار كردند و آنها را به آتش سوزانيدند و ايشان را به سنگها سنگسار كردند» يوشع 7: 24 ـ 25
باري قلم از شرح اين خشونتها و كشتارها كه دامن زنان و بچهها و حتي حيوانات را نيز رها نكرده است شرم دارد .
ما از ذكر ساير موارد خودداري ميكنيم اما براي علاقهمندان به تحقيق و مطالعۀ بيشتر آدرسهاي ذيل را پيشنهاد ميكنيم
« يوشع 10:28ـ40، يوشع 11:10ـ 14، اول سموئيل 27:9، دوم سموئيل باب 8، دوم سموئيل 10:18، خروج 32: 25 ـ 28 و... »
لازم ميدانم قبل از ورود به بحث كليسا و خشونتها، مواردي از احكام خشن و طاقت فرساي كتاب مقدس را ذكر كنيم تا خوانندۀ گرامي بداند كه اين شيوۀ كليسا ريشه در كتاب مقدس داشته است.
1ـ قطع كردن دست:
«و اگر دو شخص با يكديگر منازعه نمايند و زن يكي پيش آيد تا شوهر خود را از دست زنندهاش رها كند و دست خود را دراز كرده عورت او را بگيرد پس دست او را قطع كن و چشم تو بر او ترحم نكند» تثنيه 25:11ـ12.
2ـ سنگسار كردن:
«ليكن اگر اين سخن راست باشد و علامت بكارت آن دختر پيدا نشود آنگاه دختر را نزد در خانة پدرش بيرون آورند و اهل شهرش او را با سنگ سنگسار نمايند تا بميرد». تثنيه 22:20ـ21
كدام وجدان ميتواند بپذيرد كه دختر فقط به خاطر نداشتن بكارت متهم به زنا شود و مورد بدترين عقوبتها قرار گيرد؟!
بر كسي مخفي نيست كه پردۀ بكارت به خاطر پريدن از بلندي يا ضربۀ شديد و حتي در برخي از موارد به خاطر نازك بودن آن محسوس نخواهد بود و به اندك چيزي زائل ميشود .
چگونه میتوان دختر معصومی را که بخاطر امور ذکر شده پرده اش را از دست داده اینچنین عقوبت نمود ؟!
البته به جز زنا براي گناهان ديگري نيز مجازات سنگسار قرار داده شده است: كار كردن در روز شنبه، بتپرستي، جادوگري و داشتن جن از این دسته گناهان است .
ما براي اختصار از ذكر اين موارد پرهيز ميكنيم و به چند آدرس بسنده ميكنيم.
« اعداد 15: 32ـ36، لاويان 20:2، تثنيه 22:24، تثنيه 17:2 ـ 6 لاويان 24:14 و 23، لاويان 20:27 »
ناگفته نماند كه مجازات سنگسار مختص انسانها نيست و دامنگير حيوانات نيز شده است !!
«و هر گاه گاوي به شاخ خود مردي يا زني را بزند كه او بميرد، گاو را البته سنگسار كنند... و ليكن اگر گاو قبل از آن شاخ زن ميبود و صاحبش آگاه بود و آن را نگاه نداشت و او مردي يا زني را كشت، گاو را سنگسار كنند و صاحبش را نيز به قتل رسانند... اگر گاو غلامي يا كنيزي را بزند سي مثقال نقره به صاحب او داده شود و گاو سنگسار شود» خروج 21:28ـ32 (همچنين خروج 19:13)
اگر چه در تورات خصوصيات و نحوۀ اجراي حكم ذكر نشده اما به نظر ميرسد كه بايد اين سنگسار در حضور ساير گاوها صورت گيرد تا درس عبرتي براي ايشان باشد!
3ـ كشتن:
براي برخي از گناهان مجازات كشتن در نظر گرفته شده است.
لعنت پدر و مادر، لواط، جماع با حيوانات و زنا با زن پدر و عروس از اين دسته گناهان است لاويان 20: 9ـ 16
البته در اين مورد هم براي حيوانات نيز مجازات كشتن در نظر گرفته شده و اگر حيواني با زن يا مردي با حيوان مجامعت كنند هر دو بايد كشته شوند لاويان 20: 15 ـ 16.
4ـ سوزاندن:
«و اگر كسي زني و مادرش را بگيرد، اين قباحت است. او و ايشان به آتش سوخته شوند تا در ميان شما قباحتي نباشد» لاويان 20:14
«و دختر هر كاهني كه خود را به فاحشگي بيعصمت ساخته باشد، پدر خود را بيعصمت كرده است به آتش سوخته شود» لاويان 21:9
قبلا اشاره كرديم كه كتاب مقدس در ميان مسيحيان از مقبوليتي فراگير برخوردار است، اگر چه در نحوۀ الهام و اينكه آيا به طور تحتاللفظي هم الهامي است يا فقط اصل مفاهيم آن از طريق الهام رسيده اتفاق نظر وجود ندارد ، اما عموم مسيحيان براي كتاب مقدس اعتبار كامل و تامي را قائلند و معتقدند كه كتاب مقدس به طور كامل و تحتاللفظي الهام گرديده و نفس خدا در آن دميده شده است (الهيات مسيحي/ هنري تيسن/ فصل هفتم، ص62 )
در كتاب مقدس نيز اين مطلب بيان شده است : « تمامي كتب الهام خدا است » (دوم تيموتائوس3 :16)
با اين حال برخي از نو انديشان مسيحي در صحت استناد كتاب مقدس به مؤلفين فرضي تشكيك كردهاند و در برخي از موارد به طور قطع نويسنده را شخص ديگري معرفي كردهاند ؛ علاوه بر اين وجود برخي از اشتباهات اين ترديدها را بيشتر ميكند.
ما بحث اعتبار و صحت استناد را در دو بخش مورد بررسي قرار خواهيم داد.
اما قبل از ورود به بحث به بيان چند نكته ميپردازيم:
1ـ اولين مسأله در مورد كتاب مقدس آن است كه دليلي بر اعتبار آن موجود نيست زيرا دليل اعتبار آن :
يا هدايت روحالقدس است كه اين مطلب خود مستند به عهد جديد است و يا دليل اعتبار آن فتاواي آباء كليسا است كه اعتبار ايشان نيز به كتاب مقدس باز ميگردد .
و يا دليل اعتبار آن از خود كتاب مقدس است كه اين نيز فاقد ارزش است، چگونه براي حجيت و اعتبار كتاب مقدس و اثبات آن ميتوان از خود اين كتاب استفاده كرد؟!
2 ـ صرف نظر از تمام اين مسائل حتي اگر دليلي قطعي هم بر اعتبار كتاب مقدس وجود داشته باشد اما آيا انتساب كتاب مقدس به مؤلفين مذكور را چگونه ميتوان ثابت كرد؟
3 ـ مسئلۀ تحريف، وجود زمينهها و انگيزههاي آن مسأله را مشكلتر ميسازد در كتاب مقدس نيز به مسألۀ تحريف اشاره شده است :
« چگونه ميگوييد كه ما حكيم هستيم و شريعت خداوند با ماست . به تحقيق قلم كاذب كاتبان به دروغ عمل مينمايد » ارميا8 :8
زمينههاي تحريف :
1 ـ عدم رواج كتابت : به طور كلي در ميان بني اسرائيل و تا زمان حضرت عيسي و بلكه در ميان مسيحيان نيز تا پايان قرون وسطي، كتابت چندان رايج نبوده است .
ويل دورانت مينويسد: در قرن سيزدهم ميلادي يعني در زماني كه جهان اسلام كتابخانهاي با ششصد هزار جلد كتاب خطي داشت، بزرگترين كتابخانۀخارج از جهان اسلام كتابخانۀ كانتربري انگليس با حدود دو هزار جلد كتاب بود. (تاريخ تمدن ويل دورانت ج6 ص196 )
2 ـ استفادۀ انحصاري از كتب : تا قرن پانزدهم ميلادي تنها روحانيان مجاز به مطالعه كتب مقدس بودند و پس از دورۀ اصلاحات بود كه مردم عادي نيز به كتاب مقدس دسترسي پيدا كردند . نبودن نسخههاي كتب مقدس در ميان مردم عادي، راه را براي هرگونه تحرف و تغيير هموار ميكرد.
انگيزههاي تحريف :
در طول تاريخ، هميشه فرصت طلباني بودهاند كه در انتظار كسب موقعيتهاي اجتماعي بودهاند و براي رسيدن به اهداف خويش از هيچ امري نهراسيدهاند.
1 ـ از بارزترين نمونههاي اين افراد ميتوان به پولس اشاره كرد:
به نظر ميرسد كه پولس پس از آنكه در يهوديت به موقعيت و مقام دلخواه خويش نرسيد به اين فكر افتاد كه با اعلام پيوستن به مسيحيت ميتواند جايگاهي ويژه را براي خويش بدست آورد.
وي در اين راه از تحریف مسيحيت هيچ باكي نداشت .
آنگاه كه با مسئلۀ ختنه مواجه شد و دريافت كه غير از يهوديان نميتوانند به راحتي با اين مسئله كنار بيايند آن را كنار گذاشت.
آنگاه كه فهميد انجام مقررات شريعت براي كساني كه در قيد و بند شريعت نبودهاند كار دشواري است از توصيه به آن صرف نظر نمود .
و زماني كه متوجه شد بتپرستان علاقه و دلبستگي خاصي به عقايد خويش در مورد منجي دارند، بدون معطلي عيسي را طبق خواستۀآنان توصيف كرد و اينگونه بود كه توانست به سرعت ديگران را جذب مسيحيت كند و از اين رهگذر خود را به شخصيت برجستۀ مسيحيت تبديل كرد.
البته پولس در تقابلي آشكار با حواريون قرار داشت اما وي كه براي رسيدن به مقصود خويش از هيچ كاري ابا نداشت اقدام به معرفي حواريون به عنوان افراد دروغگو و يا كجفهم نمود .
2 ـ از ديگر نمونههاي بارز ميتوان به کنستانتين اشاره نمود :
وي با ذكاوت و درايت خويش دريافت كه مسيحيت، ديني نيست كه بتوان با آن مقابله كرد.وي در ابتدا مسيحيت را كه تا آن زمان جزء دينهاي ممنوع محسوب ميشد آزاد اعلام نمود و پس از چندي آن را دين رسمي كشورش نمود و از اين طريق به پيروزيها و منافع بزرگي دست يافت.
بررسی عهدعتيق :
كتاب تورات كه مهمترين بخش عهد عتيق است و به اعتقاد رسمي كليسا تأليف حضرت موسي است ، در برههاي از تاريخ گم شد و مدتهاي مديد از نظرها غايب بود . در كتاب اول پادشاهان8 :9 و دوم تواريخ 5 :10 مسئلۀ گم شدن تورات ذكر شده است .
طبق گزارش اين دو كتاب، زماني كه صندوق عهد كه محل نگهداري تورات بود (تثنيه31 :9 ) را گشودند اثري از تورات نبود و فقط دو لوح سنگي باقي مانده بود كه بر آنها احكام دهگانه نگارش شده بود.
در طول اين مدت از تورات خبري نبود تا اينكه در زمان سلطنت يوشيا، كاهني به نام حلقيا ادعا كرد كه تورات را يافته است و آن را براي پادشاه فرستاد (دوم تواريخ ايام 34 :15 و دوم پادشاهان 22 :8 )
بني اسرائيل كه در طول سالهاي متمادي به بتپرستي گرويده بودند ، به طور كلي از شريعت موسي و كتاب تورات غافل شده بودند چنانچه در كتاب دوم تواريخ 15 :3 آمده است:
« و اسرائيل مدت مديدي بي خدا و بي كاهن معلم و بي شريعت بودند »
بني اسرائيل چنان از تورات بي خبر بودند كه گويي اصلا چنين كتابي بر اجداد آنها نازل شده بوده است ، در كتاب نحميا 8 :14 آمده است : « و در تورات چنين نوشته يافتند كه خداوند به واسطۀ موسي امر فرموده بود كه بني اسرائيل در عيد ماه هفتم در سايبانها ساكن شوند »
حال مردمي كه از بزرگترين اعياد و مراسم مذهبي كوچكترين اطلاعي نداشتهاند چگونه از احكام و مسائل آن آگاه بودهاند .
چه كسي ميتواند اثبات كند كه تورات پس از آنهمه حوادث به صورت سالم و منحرف نشده به دست نسلهاي بعدي رسيده است ؟؟؟
آيا به صرف ادعاي يك كاهن ميتوان اكتفا نمود؟!!!
نكتۀ عجيب آنكه در طول اين سالها، خانۀ خدا بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفته بود، مدتها بتكده شده بود، همچنين مدتهاي مديد در حال تعمير و بازسازي بود (دوم پادشاهان باب 12) ، چگونه شد كه بنّاها و نجّارها و ديگران هيچكدام اين كتاب را كه حجم كمي هم نداشته نيافتند اما حلقياي كاهن به آن دست يافت ؟!
سلسله اين حوادث و وقايع بگونهايست كه كمتر كس ميتواند باور كند كه اين كتابها، همان تورات موسي باشد.
توماس ميشل كه از فرقۀ سنّتگراي ژزوئيت مسيحي است، مينويسد :
تورات پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسندهاي ناشناس نوشته شده اما به هر حال اين عمل با الهام الهي بوده است. (كلام مسيحي/ توماس ميشل/ص32 )
از تمام آنچه گذشت صرف نظر ميكنيم اما باز هم به خاطر دلايل بسياري نميتوان تورات را نوشتۀ حضرت موسي دانست :
اول - ظاهر عبارات موجود در تورات :
باروخ اسپينوزا (1632 ـ 1677 . م) كه از فلاسفه و متفكران روشنفكر هلندي است و بخاطر اينكه در خاندان يهودي پرورش يافته از اهميت زيادي برخوردار است با دلايل متعددي اثبات ميكند كه تورات نميتواند نوشتۀ موسي باشد.
از جمله :
1 ـ در تثنيه 1 :1 آمده است: اين است سخناني كه موسي به آن طرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حضيروت و ديذهب با تمامي اسرائيل گفت از كلام نويسنده بر ميآيد كه او از اردن رد شده است و حال آنكه حضرت موسي هرگز از اردن عبور نكرده است. تثنيه 31 :2
2 ـ در پيدايش 12ـ6 آمده است: « و در آنوقت كنعانيان در آن زمين بودند » بدون شك نويسندۀاين جمله نميتواند حضرت موسي باشد زيرا در زمان حضرت موسي كنعانيان همچنان مالك اين سرزمين بودند، پس اين آيات نوشتۀ كسي است كه مدتها پس از موسي ميزيسته است.
3 ـ در تثنيه 34 :10 آمده است: «و پيامبري مثل موسي تا به حال در بني اسرائيل بر نخاسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد» از اين فقره نيز به روشني مشخص ميشود كه نويسنده مدتها پس از موسي بوده و لذا ميگويد تا به حال كسي مثل موسي نيامده.
4 ـ جريان وفات حضرت موسي در تثنيه 34 :5 آمده است: «پس موسي بندۀ خداوند در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند مرد»
5 ـ در تثنيه 34 :6 آمده است:«واحدي قبر او را تا امروز ندانسته است» كه اين فقرۀ نيز حاكي از آنست كه فردي كه مدتها پس از موسي ميزيسته به زمان خويش اشاره ميكند و ميگويد تا اين زمان كسي قبر موسي را نداسته است.
آنچه گفتيم فقط برخي از شواهد بود. علاقهمندان براي مطالعۀ بيشتر ميتوانند به مجلّۀ هفت آسمان شمارۀ 1 مراجعه كنند.
دوم - وجود اشتباهات فراوان « در آینده به این بحث خواهیم پرداخت »
سوم - وجود موارد تناقض بيشمار « در آینده به این بحث خواهیم پرداخت »
چهارم - وجود برخي از نسبتهاي ناروا و غير معقول به خدا و پيامبران كه به آن اشاره كرديم .
در مورد ساير كتابهاي عهد عتيق نيز علاوه بر آنكه صحت استناد اين كتابها به صاحبان فرضي معمولاً مشكل و گاهي مردود است ( بخاطر پرهیز از طولانی شدن بحث از پرداختن به آنها صرف نظر می کنم ) همچنين وجود اشتباهات، تناقضات و مسايل خلاف عقل و منطق نيز اعتبار آنها را زير سؤال ميبرد .
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
پیش تر بيان كرديم كه خشونتهاي بيحدّ و حصر كليسا ريشه در سنت پيامبران دارد .
البته در كلمات مسيح نيز ميتوان به اين معني دست يافت، به عنوان نمونه:
« گمان مبريد كه آمدهام تا سلامتي بر زمين بگذارم نيامدهام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را » متي 10:34
« آيا گمان ميبريد كه من آمدهام تا سلامتي بر زمين بخشم ني بلكه به شما ميگويم تفريق را زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد » ( لوقا 12:51 ـ 52 )
حتي مسيح در شب آخر از حواريون خواست تا شمشير تهيه كنند اما حواريون به كلام مسيح بيتوجهي كردند و فرمان وي را اجابت نكردند :
« پس به ايشان گفت: ليكن الان هر كه كيسه دارد آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد جامه ی خود را فروخته آن را بخرد ... گفتند : اي خداوند اينك دو شمشير . به ايشان گفت : كافي است » لوقا 22:36 و 38
با كمي تأمل در سخنان مسيح ميتوان ريافت كه آن حضرت نيز اگر شرايط را مساعد ميديد و ميتوانست با سلاطين فاسد و كاهنان رياكار يهود مقابله كند به جنگ و مبارزه روي ميآورد اما پس از آنكه بيمهري ياران خويش را ديد از اين مسئله صرف نظر كرد.
به هر روي كليساي مسيح با اقتداي به پيامبران (البته آنچنانكه در كتاب مقدس آمده) پس از به دست گرفتن قدرت از هر وسيله و دستاويزي براي پيشبرد دين (و در واقع براي پيشبرد اهداف سران) استفاده كرد و به زودي همان كليساي مظلوم به كليسائي ستمگر و زورگو تبديل شد و به تعبير جوان گريدي: « در قرن چهارم كليساي شكنجه شده شكنجهگر شده بود » (مسيحيت و بدعتها ص 134ـ 135)
برخي از اين كشتارها در قالب جنگ و قتل عام گروهي صورت ميگرفت و برخي در قالب محاكمه ی شخصي كه اغلب همراه با شكنجههاي دردناك و كشتن به سختترين شيوهها بود.
1 ـ جنگهای صليبي :
جنگهاي صليبي در سال 1096 با فرمان پاپ اوربان دوم آغاز گرديد و تا سال 1291 م طي هشت مرحله ادامه يافت .
در سال 1099 بعد از محاصرهاي پنج هفتهاي مسيحيان موفق به فتح بيتالمقدس شدند گود فرو آدوبويون در نامهاي به پاپ نوشت : اگر ميخواهيد بدانيد با دشمناني كه در بيتالمقدس به دست ما افتادند چه معامله شد همينقدر بدانيد كه افراد ما در رواق سليمان در لچهاي از خون مسلمانان ميتاختند و خون تا زانوي مركب ميرسيد (تاريخ عرب و اسلام، ص 327)
مورخين تعداد كشته شدگان این قتل عام خونین را هفتاد هزار نفر دانستهاند (الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 1، ص 194)
توماس نيوتن در تفسير خويش بر كتاب مقدس چاپ 1803 لندن چنين مينويسد: اورشليم در پانزدهم تموز رومي سنۀ 1099 بعد از محاصرۀ پنج هفتهاي فتح شد كه غير از مسيحيين همة اهالي آنجا را كشتند پس زيادتر از هفتاد هزار مسلمان را مقتول ساختند و جماعت يهود را جمع نموده و به آتش سوزانيدند. (انيس الاعلام، ج 5، ص 321 )
جنايات كليسا در جاهاي مختلف و به شكلهاي گوناگون صورت ميگرفت، آنان حتي به زوار مسلمان كعبه نيز رحم نكردند و با فرستادن ناوگاني به درياي احمر كشتي حامل زوار را غرق نمودند (برخورد آراي مسلمانان و مسيحيان، ويليام مونتگمري وات، فصل ششم، بينشهاي متفاوت و حاصل از جنگهاي صليبي، ص 137)
آتش بر پا شده از اين جنايات خيلي زود دامنگير خود مسيحيان شد و كشتارهاي خونين كليسا بار ديگر تحت پرچم مبارزه با بدعت شكل گرفت و از جمله:
2 ـ قتل عام در آلبي :
در قرن دوازدهم فرقهاي به وجود آمد كه با مالكيت اراضي توسط كليسا مخالف بودند و معتقد بودند كه كليسا بايد به دوران انجيلي باز گردد و همچون گذشته روحانيون فقط به تبليغ احكام بپردازند و از امور دنيوي و تشريفات كليسايي كنارهگيري كنند اما درخواست اين گروه با مذاق سران و رهبران مسيحي سازگار نبود و تصميم به قلع و قمع اين فرقه گرفتند .
در 1208 ميلادي پاپ اينوسان سوم سپاهي را براي اين منظور گسيل داشت اين جنگ به طول انجاميد و بيست سال ادامه يافت، لشكريان پاپ قساوت عجيبي را از خود به نمايش گذاشتند آرنو Arnaud كه نايب پاپ و سردار لشكر بود شهر بژيه Begiers را به تصرف خويش درآورد و دستور قتل عام تمام سكنه را صادر كرد ، از او سؤال شد آيا كودكان و مخالفين با الحاد را نيز بكشند .
جواب داد : آري همه را بكشيد خدا بندگان خوب خود را باز خواهد شناخت ! (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
3 ـ شب سن بارتلمي :
در بيست و چهارم اوت 1572 م به تحريك كليساي كاتوليك قتل عام پروتستانهاي پاريس آغاز شد و در آن شب فقط در پاريس بيش از دو هزار نفر از پروتستانها را به نام دفاع از مذهب قتل عام كردند .
اين كشتار ادامه يافت و در طي دو هفته ده هزار نفر را سر بريدند پاپ كه شادمان و خوشحال از اين غيرت مذهبي بود دستور داد تا شهر را چراغاني كنند و مدالي هم به افتخار عاملان كشتار ضرب نمايند .
همچنين پاپ نمايندهاي هم به محضر پادشاه فرانسه و مادرش ملكه كاترين فرستاد و اين حماسه را به ايشان تبريك گفت (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
4 ـ سركوب نهضت آناباپتيستها :
آناباپتيستها پس از تشكل یافتن اقدام به تصرف شهر مونستر Munster در 1534 م نمودند و اين شهر به عنوان پايگاهي براي ايشان قرار گرفت .
اما كاتوليكها و پروتستانها كه طاقت ديدن چنين وضعي را نداشتند با وجود تمام اختلافات، با يكديگر هم پيمان و متحد شدند و اين شهر را محاصره كردند .
در سال 1535 اين شهر سقوط كرد و قتل عام اين فرقه ، شهر را به حمام خون تبديل كرد (تاريخ تفكر مسيحي/توني لين/فصل چهارم ، منوسيمونز ، ص 312ـ313)
اسلام پيامبران را فرستادگان ويژه الهی ميداند كه از گناهان كبيره
و به اعتقاد بسياری از انديشمندان از گناه صغيره نيز مبرّا هستند و
خداوند ايشان را از ارتكاب گناه و نافرمانی حفظ ميكند.اما كتاب مقدس
پيامبران را افرادي عادی ميداند كه حامل پيام الهي هستند؛ در نتيجه
پيامبران دروغ میگويند، اهل خدعه و نيرنگ هستند ، بت ميسازند و
مرتد میشوند، آنچنان از طريق الهی فاصله میگيرند كه خدا تصمیم بر
كشتن آنها میگيرد، ساده لوح و كم عقل ، زنازاده و بیرحم، بيغيرت
و در نهايت ملعون هستند ! ! !
برخورد كليساها با مخالفين خود :
شكنجههای فجيع و اعدام به شيوههای مختلف
در نيمۀ نخست قرن سيزدهم دستگاه تفتيش عقايد توسط پاپ گريگوري نهم تشكيل شد ، اين محكمهها موظف بودند كه بيدينان و بدعتگذاران را يافته و محاكمه نمايند .
اگرچه در اين دادگاهها ابتدا فقط به كشتن محكومين اكتفا ميشد اما در زمان پاپ اينوسان چهارم شكنجه رسميت يافت و انواع وسائل و ادوات شكنجه ساخته شد .
شكنجهها وحشتناك بود :
متهم را داغ می کردند !
با گاز انبر تكهتكه از گوشت تنش را ميكندند !
مجبورش ميكردند سطل سطل آب بنوشد كه اين كار
مرگ دردناكي را در پي داشت !
به زير ناخنهايش سوزن فرو ميكردند !
و ...
خوان آنتونيو لورنت Juan Antonio Lorente كه از منشيان محكمۀ تفتيش عقايد مادريد بوده است مينويسد :
« قلم من از شرح اين صحنههاي وحشتناك عاجز است زيرا من چيزي سراغ ندارم كه به قدر نحوۀ رفتار قاضيان محكمۀ تفتيش عقايد با روح احسان و شفقت عيسي مسيح مغاير باشد »
وقتي متهم بر اثر شكنجهها نيمه جان ميشد از او درخواست اعتراف و ابراز پشيماني ميكردند ، اگر متهم اعتراف می کرد و ابراز پشیمانی و توبه می نمود ، در حق او لطف ميكردند و قبل از انداختن در آتش خفهاش ميکردند ، اما اگر از اعتراف خودداري ميكرد او را به عنوان مرتدي كه از كردهاش پشيمان نيست زنده زنده ميسوزاندند (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
از ديگر ادوات و ابزار شكنجه ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد :
انگشت شكن
منگنه
صندلي شكنجه
ساق شكن
ميز كشش
چكمه اسپانيولي
وزنه
و ...
در مجمع ريمز (Reims شهركي در فرانسه) توسل به اُردئال كه عبارت بود از آزمايش به وسيله ی سوزاندن بدن با پولاد سرخ يا سرب داغ نيز مشروع شد (مسيحيت شناسي مقايسهاي، بخش يازدهم، ص 306)
كليساي مسيح در برخي از موارد ، اجازۀ دفن و كفن مقتولين را نيز نمیداد !
نيكولاس سوم طي فرماني در 1280م اعلام داشت: بدينوسيله ما عموم بدعتگذاران... را تكفير و لعنت ميكنيم... هر كسي ايشان را طبق شعاير مسيحی اجازة كفن و دفن دهد محكوم به تكفير خواهد شد... چنين كسي مورد بخشايش قرار نخواهد گرفت مگر آنكه با دست خويش، اجساد به گور سپردة آن مردگان را از زير خاك بيرون آورد و به دور افكند. (تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 4، ص 1048 و 1049)
از آنجا كه ذكر انواع شكنجه ها و شيوه ی كليساها در مقابله با مخالفين از عهدۀ ما خارج است ، به ذكر مواردي چند از حقايق تاريخي بسنده ميكنيم و محققين و علاقهمندان را به كتب مفصل و مقالاتي كه در اين زمينه تأليف شدهاند ارجاع ميدهيم:
1 ـ جان هاس
وی رهبري جنبش اصلاح ديني را در چكسلواكي بر عهده داشت، از وي دعوت شد تا در شوراي كنتانس ( 1414 ـ 1418 ) شركت كند اما پس از حضور وي، شورا به دستگيري وي مبادرت ورزيد و او را به خاطر سخنرانیهای تند و آتشینش بر عليه فساد كليسا و مقامات روحانی ، زنده زنده در آتش سوزاندند ، همچنين به دستور شورای مذكور جنازۀ جان ويكليف ( John Wycliffe ) كه فيلسوفی برجسته و عالم الهي دانشگاه آكسفورد محسوب ميشد را از خاك بيرون كشيدند و او را نيز به خاطر حمله به كليساي مسيح محكوم نموده و استخوانهايش را به آتش كشيدند (تاريخ تفكر مسيحي، توني لين، فصل سوم، جان ويكليف، ص 230 و جهان مذهبي، ج 2، فصل هشتم، ص 761 و 762).
2 ـ ميكائيل سروتوس :
وي مردي اسپانيايي بود كه پس از مطالعۀ كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه مسئلۀ تثليث كه بر حسب اعتقادنامۀ نيقيه براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود در آن وجود ندارد، كليساي پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی ) وی را به خاطر رد تثليث ، در 1553.م در آتش زنده زنده سوزاند (تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 680 و 681)
برخورد كليساها با مخالفين خود :
شكنجههای فجيع و اعدام به شيوههای مختلف
در نيمۀ نخست قرن سيزدهم دستگاه تفتيش عقايد توسط پاپ گريگوري نهم تشكيل شد ، اين محكمهها موظف بودند كه بيدينان و بدعتگذاران را يافته و محاكمه نمايند .
اگرچه در اين دادگاهها ابتدا فقط به كشتن محكومين اكتفا ميشد اما در زمان پاپ اينوسان چهارم شكنجه رسميت يافت و انواع وسائل و ادوات شكنجه ساخته شد .
شكنجهها وحشتناك بود :
متهم را داغ می کردند !
با گاز انبر تكهتكه از گوشت تنش را ميكندند !
مجبورش ميكردند سطل سطل آب بنوشد كه اين كار
مرگ دردناكي را در پي داشت !
به زير ناخنهايش سوزن فرو ميكردند !
و ...
خوان آنتونيو لورنت Juan Antonio Lorente كه از منشيان محكمۀ تفتيش عقايد مادريد بوده است مينويسد :
« قلم من از شرح اين صحنههاي وحشتناك عاجز است زيرا من چيزي سراغ ندارم كه به قدر نحوۀ رفتار قاضيان محكمۀ تفتيش عقايد با روح احسان و شفقت عيسي مسيح مغاير باشد »
وقتي متهم بر اثر شكنجهها نيمه جان ميشد از او درخواست اعتراف و ابراز پشيماني ميكردند ، اگر متهم اعتراف می کرد و ابراز پشیمانی و توبه می نمود ، در حق او لطف ميكردند و قبل از انداختن در آتش خفهاش ميکردند ، اما اگر از اعتراف خودداري ميكرد او را به عنوان مرتدي كه از كردهاش پشيمان نيست زنده زنده ميسوزاندند (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
از ديگر ادوات و ابزار شكنجه ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد :
انگشت شكن
منگنه
صندلي شكنجه
ساق شكن
ميز كشش
چكمه اسپانيولي
وزنه
و ...
در مجمع ريمز (Reims شهركي در فرانسه) توسل به اُردئال كه عبارت بود از آزمايش به وسيله ی سوزاندن بدن با پولاد سرخ يا سرب داغ نيز مشروع شد (مسيحيت شناسي مقايسهاي، بخش يازدهم، ص 306)
كليساي مسيح در برخي از موارد ، اجازۀ دفن و كفن مقتولين را نيز نمیداد !
نيكولاس سوم طي فرماني در 1280م اعلام داشت: بدينوسيله ما عموم بدعتگذاران... را تكفير و لعنت ميكنيم... هر كسي ايشان را طبق شعاير مسيحی اجازة كفن و دفن دهد محكوم به تكفير خواهد شد... چنين كسي مورد بخشايش قرار نخواهد گرفت مگر آنكه با دست خويش، اجساد به گور سپردة آن مردگان را از زير خاك بيرون آورد و به دور افكند. (تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 4، ص 1048 و 1049)
از آنجا كه ذكر انواع شكنجه ها و شيوه ی كليساها در مقابله با مخالفين از عهدۀ ما خارج است ، به ذكر مواردي چند از حقايق تاريخي بسنده ميكنيم و محققين و علاقهمندان را به كتب مفصل و مقالاتي كه در اين زمينه تأليف شدهاند ارجاع ميدهيم:
1 ـ جان هاس
وی رهبري جنبش اصلاح ديني را در چكسلواكي بر عهده داشت، از وي دعوت شد تا در شوراي كنتانس ( 1414 ـ 1418 ) شركت كند اما پس از حضور وي، شورا به دستگيري وي مبادرت ورزيد و او را به خاطر سخنرانیهای تند و آتشینش بر عليه فساد كليسا و مقامات روحانی ، زنده زنده در آتش سوزاندند ، همچنين به دستور شورای مذكور جنازۀ جان ويكليف ( John Wycliffe ) كه فيلسوفی برجسته و عالم الهي دانشگاه آكسفورد محسوب ميشد را از خاك بيرون كشيدند و او را نيز به خاطر حمله به كليساي مسيح محكوم نموده و استخوانهايش را به آتش كشيدند (تاريخ تفكر مسيحي، توني لين، فصل سوم، جان ويكليف، ص 230 و جهان مذهبي، ج 2، فصل هشتم، ص 761 و 762).
2 ـ ميكائيل سروتوس :
وي مردي اسپانيايي بود كه پس از مطالعۀ كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه مسئلۀ تثليث كه بر حسب اعتقادنامۀ نيقيه براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود در آن وجود ندارد، كليساي پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی ) وی را به خاطر رد تثليث ، در 1553.م در آتش زنده زنده سوزاند (تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 680 و 681)
3 ـ ويليام تيندل :
وي كه ترجمۀ كتاب مقدس به زبان انگليسي را براي دومين بار و پس از جان ويكليف بر عهده گرفته بود، به زودي دريافت انگلستان مكان امني براي اين كار نيست، سپس به آلمان رفت، وي در سال 1535 توسط مقامات شهر آنتورپ دستگير شد و يك سال بعد او را در آتش سوزاندند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، ويليام تيندل ص 316ـ319)
4 ـ فليكس مانز ( Felix Manz )
وي كه از سران آناباتپيستها بود و در 1525 به تعمير مجدد ايمانداران مبادرت ورزيده بود در ژانوية 1527 دستگير شد و او را در آب خفه كردند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، آنابابتيستها، ص 309 و 310)
5 ـ مايكل ستلر ( Michael Sattler )
يكي از وحشيانهترين و سختترين شكنجهها در مورد مایکل ستلر مؤلف اعترافنامۀ اشلايتهام اعمال شد .
وي كه از رهبران آناباپتيست بود به سبب بدعت محاكمه و در 1527 اعدام شد حكمي كه داوران براي وي صادر كردند چنين بود :
« مايكل ستلر به جلاد سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد، آنگاه او را به گاري ببندد و با انبر تفتيده دو بار بخشهايي از بدنش را بكند ، پس از اينكه او به بيرون از دروازه برده شد پنج بار ديگر به همين شيوه بدنش دريده شود » پس از اينكه به دستور عمل شد او را به عنوان يك بدعتكار سوزاندند تا خاكستر شد . برادران همقطارش با شمشير به قتل رسيدند و خواهرانش غرق شدند همچنين همسر وي نيز چند روز بعد غرق شد (مسيحيت از لابلاي متون، رابرت وان وورست ، فصل پنجم، محاكمه و مرگ مايكل ستلر، ص 321)
3 ـ ويليام تيندل :
وي كه ترجمۀ كتاب مقدس به زبان انگليسي را براي دومين بار و پس از جان ويكليف بر عهده گرفته بود، به زودي دريافت انگلستان مكان امني براي اين كار نيست، سپس به آلمان رفت، وي در سال 1535 توسط مقامات شهر آنتورپ دستگير شد و يك سال بعد او را در آتش سوزاندند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، ويليام تيندل ص 316ـ319)
4 ـ فليكس مانز ( Felix Manz )
وي كه از سران آناباتپيستها بود و در 1525 به تعمير مجدد ايمانداران مبادرت ورزيده بود در ژانوية 1527 دستگير شد و او را در آب خفه كردند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، آنابابتيستها، ص 309 و 310)
5 ـ مايكل ستلر ( Michael Sattler )
يكي از وحشيانهترين و سختترين شكنجهها در مورد مایکل ستلر مؤلف اعترافنامۀ اشلايتهام اعمال شد .
وي كه از رهبران آناباپتيست بود به سبب بدعت محاكمه و در 1527 اعدام شد حكمي كه داوران براي وي صادر كردند چنين بود :
« مايكل ستلر به جلاد سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد، آنگاه او را به گاري ببندد و با انبر تفتيده دو بار بخشهايي از بدنش را بكند ، پس از اينكه او به بيرون از دروازه برده شد پنج بار ديگر به همين شيوه بدنش دريده شود » پس از اينكه به دستور عمل شد او را به عنوان يك بدعتكار سوزاندند تا خاكستر شد . برادران همقطارش با شمشير به قتل رسيدند و خواهرانش غرق شدند همچنين همسر وي نيز چند روز بعد غرق شد (مسيحيت از لابلاي متون، رابرت وان وورست ، فصل پنجم، محاكمه و مرگ مايكل ستلر، ص 321)
كتاب مقدس مسيحيان از دو بخش تشكيل شده است :
عهد عتيق كه شامل تورات حضرت موسي (پنج كتاب) و سي و چهار كتاب ديگر است ، به اعتقاد عموم مسيحيان، تورات نوشتۀ حضرت موسی است و ساير كتابهای عهد عتيق نوشته سایر پيامبران ، اطرافيان و یا كاتبان ايشان است.
و عهد جديد که متشكل از چهار انجيل و بيست و سه كتاب ديگر است.
مسيحيان كتاب مقدس را كاملاً معتبر ميدانند و معتقدند كه نويسندگان كتاب مقدس در حين نگارش اين كتابها از اشتباه مبرّا بودهاند و آنها را تحت نظارت روحالقدس نگاشتهاند و خداوند ايشان را از اشتباه مصون داشته است اما مسلمانان ؛ بسياري از دينشناسان و برخي از نو انديشان مسيحي ، در صحت و اعتبار كتاب مقدس ترديد دارند و بلكه آن را بیاعتبار ميدانند ، به اعتقاد ايشان انتساب اكثر كتابهاي مذكور به نويسندگان ذكر شده معلوم نيست و در برخی موارد خلاف آن ثابت شده است.
علاوه بر اين، مسیحیان برای اثبات اعتبار كتاب مقدس با مشكلاتی حاد و عمیق روبرو هستند چرا که :
برخی از مطالب کتاب مقدس خلاف عقل و فطرت است.
برخی از مطالب آن با تاريخ نمیسازد و مخالف مسلمات تاريخی است .
در برخی از موارد با هم تناقض دارند.
و گاهی نيز اشتباهات فاحشی در آنها ديده ميشود.
به هر حال اعتبار كتاب مقدس و اينكه چگونه و چرا از ميان كتاب هاي فراواني كه نوشته شده بود اين كتابها انتخاب شد و از كجا معلوم گرديد كه اين كتابها تحت نظارت روح القدس بوده و از خطا و اشتباه مبرا و خالي است، نياز به تحقيق، تأمل و بازنگري جدّی دارد.