مطالعه ی الهیات مسیحیت برای دین شناسان بزرگ جهان یک مساله را
روشن ساخته است؛ اینکه بسیاری از تعالیم مسیحیت در ادیان غیر الهی
آن زمان سابقه داشته .
دکترین تثلیث ، داستان آزمایش مسیح و بردن او بر روی کوه ، مصلوب شدن
و زنده شدن پس از سه روز و ... همه و همه در ادیان آن زمان دارای پیشینه
بوده است .
در برخی از موارد شباهت بین عقاید مسیحیت و ادیان آن عصر تا بدان حد
است که به روشنی می توان رد پای ادیان دیگر را در این مکتب یافت .
مسیحیان ، حضرت مسیح را خدای خویش می دانند اما با وجود این درانجیلها
مطالبی را در مورد حضرت مسیح می بینیم که بسیار دور از شخصیت یک
پیامبر و برگزیده ی خداست تا چه رسد به خدای متعال !
بدون شک این صفات هرگز نمی تواند واقعیت داشته باشد و فقط تهمتهایی
است برای خدشه دار کردن چهره ی این پیامبر بزرگ الهی
اما
این سوال پیش می آید که این مسائل با چه هدف و انگیزه ای به آنجناب
نسبت داده شده است ؟!
در این بخش به سه دلیل دیگر مسیحیان خواهیم پرداخت :
دلیل اول اینکه در طول زندگی مسیح افرادی او را پرستش نمودند اما مسیح
هیچگاه آنان را از این کار نهی نکرد .
دلیل دیگر ، تولد عجیب و خارق العاده مسیح است که بدون شک دارای
پیامی است و این پیام چیزی نیست جز اینکه مسیح همان خدای متجسد
است .
دلیل سوم اینکه حضرت مسیح در طول زندگی معجزات بزرگی انجام داد و
مهمتر اینکه تمام این معجزات را با قدرت خود و بدون استعانت و یاری از
خداوند انجام می داد .
ما در این بخش به بررسی و نقد این دلایل خواهیم پرداخت ؛ همچنین به
اختصار به این ادعای مسیحیان خواهیم پرداخت که درک تثلیث از حیطه ی
عقل خارج است !
حواريون از ديد مسلمانان و از منظر قرآنی داراي مرتبه و جايگاهی بلند از ايمان و عمل بودهاند . اما مسيحيان و به عبارت صحيحتر ، كتاب مقدس ؛ حواريون را به گونهای ديگر معرفی میكند :
حواريون افرادی سست عنصر و كمايمان بودهاند ؛ مسيح نسبت به ايشان خوش بين نبود و حتي بزرگترين حواري خویش را شيطان خواند ؛ يكي از حواريون در ازای چند درهم ، حضرت مسيح را تسليم يهوديان كرد و حواريون در آخرين لحظات به جاي پشتيباني و دفاع از مسيح او را وانهاده گريختند !
آيا به راستی ، حواريون مسيح كه توسط خود مسيح دستچين و انتخاب شدهاند، چنين بودهاند ؟
خدا در آيين مسيحيت يكی است و در كتاب مقدس هم بر اين مطلب
تأكيد و پافشاری ميشود.
اما خدای مسيحيت با خدائی كه در تورات و به طور كلي در عهد عتيق
ذكر شده تفاوت بزرگی دارد ، خدای مسيحيت با آنكه در ذات و جوهر
يكی است اما با اين حال از سه شخص تشكيل شده است: «خدای
پدر ، خدای پسر و خدای روح القدس »
دلایل مسیحیان بر این ادعا را می توان در چهار بخش خلاصه کرد :
1ـ فقراتي از کتاب مقدس که عيسي را خدا يا فرزند خدا مي داند .
2ـ وجود صفات الهي در آن حضرت .
3ـ پرستش آن حضرت توسط مردم در زمان حيات ايشان که مسيح هم از
آن نهي نکرد .
4ـ تولد خارق العاده و خارج از جريان طبيعي .
در این پست به بررسی دلیل اول مسیحیان می پردازیم :
مسيحيان شريعت و احكام آن را مربوط به زمان قبل از مصلوب شدن حضرت مسيح میدانند.
به اعتقاد ايشان حضرت آدم در بهشت مرتكب اولين گناه شد و خداوند را به خشم درآورد .
خداوند به مقتضاي عدالتش بايدتمام مردم را عذاب كند زيرا حضرت آدم به عنوان سمبل و نمايندۀ آدميان مرتكب گناه شد و بدينسان تمام انسانها در گناه آدم شريك هستند.
از آنجا كه خداوند رحيم و مهربان است براي نجات مردم از عذاب جهنم، حضرت مسيح ، یگانه پسر خویش را به زمين فرستاد تا به صليب كشيده شود و كشته گردد و گناه آدم را پاك كند و مردم را از خشم و غضب خداي پدر برهاند.
اما در اين مدت « از زمان آدم تا زمان حضرت مسيح » خداوند كه از انسانها قهر نموده بود براي ايشان شريعت را وضع كرد و انسانها را مكلف كرد كه به آن عمل كنند ، در نتیجه پس از كشته شدن حضرت مسيح و پاك شدن گناه آدم ديگر نيازي به انجام مقررات شريعت نيست.
ولی اينكه آيا اين عقيده در كلام پيامبران ، كتابهاي عهد عتيق ،کلمات حضرت مسیح و....سابقه دارد يا نه و اينكه آيا عقل و منطق میپذيرد كه خداوند به خاطر گناه يك نفر همه را مستوجب جهنم بداند نياز به بررسي بيشتر دارد.
دومین دلیل مسیحیان بر الوهیت حضرت مسیح ، وجود صفات خدایی در
آن جناب است .
صفاتی را که مسیحیان به حضرت مسیح نسبت می دهد عبارت است از :
۱ - علم نامحدود مسیح
۲ - مسیح می فرماید : « من از این جهان نیستم »
۳ - مسیح گناهان را می بخشد .
۴ - حیات مسیح ذاتی است ؛ گذشته از این مسیح حیات هم می بخشد
و این دو صفت اختصاص به خداوند دارد .
در این بخش به بررسی و نقد این دلایل خواهیم پرداخت
بر خلاف بينش اسلامي كه برای خداوند شأني بسيار بلند قائل است و او را از هرنقصي مبرّا ميداند ، كتاب مقدس تصويری بسيار متفاوت را از خداوند ترسيم ميكند : « خدا دروغ میگويد ، از اتحاد مردم ميترسد ، پشيمان میشود و تأسف ميخورد ، پيمانشكنی ميكند، تصمیم های عجیب و غریب می گیرد و .... »
اسلام پيامبران را فرستادگان ويژه الهی ميداند كه از گناهان كبيره
و به اعتقاد بسياری از انديشمندان از گناه صغيره نيز مبرّا هستند و
خداوند ايشان را از ارتكاب گناه و نافرمانی حفظ ميكند.اما كتاب مقدس
پيامبران را افرادي عادی ميداند كه حامل پيام الهي هستند؛ در نتيجه
پيامبران دروغ میگويند، اهل خدعه و نيرنگ هستند ، بت ميسازند و
مرتد میشوند، آنچنان از طريق الهی فاصله میگيرند كه خدا تصمیم بر
كشتن آنها میگيرد، ساده لوح و كم عقل ، زنازاده و بیرحم، بيغيرت
و در نهايت ملعون هستند ! ! !