خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
پیش تر بيان كرديم كه خشونتهاي بيحدّ و حصر كليسا ريشه در سنت پيامبران دارد .
البته در كلمات مسيح نيز ميتوان به اين معني دست يافت، به عنوان نمونه:
« گمان مبريد كه آمدهام تا سلامتي بر زمين بگذارم نيامدهام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را » متي 10:34
« آيا گمان ميبريد كه من آمدهام تا سلامتي بر زمين بخشم ني بلكه به شما ميگويم تفريق را زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد » ( لوقا 12:51 ـ 52 )
حتي مسيح در شب آخر از حواريون خواست تا شمشير تهيه كنند اما حواريون به كلام مسيح بيتوجهي كردند و فرمان وي را اجابت نكردند :
« پس به ايشان گفت: ليكن الان هر كه كيسه دارد آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد جامه ی خود را فروخته آن را بخرد ... گفتند : اي خداوند اينك دو شمشير . به ايشان گفت : كافي است » لوقا 22:36 و 38
با كمي تأمل در سخنان مسيح ميتوان ريافت كه آن حضرت نيز اگر شرايط را مساعد ميديد و ميتوانست با سلاطين فاسد و كاهنان رياكار يهود مقابله كند به جنگ و مبارزه روي ميآورد اما پس از آنكه بيمهري ياران خويش را ديد از اين مسئله صرف نظر كرد.
به هر روي كليساي مسيح با اقتداي به پيامبران (البته آنچنانكه در كتاب مقدس آمده) پس از به دست گرفتن قدرت از هر وسيله و دستاويزي براي پيشبرد دين (و در واقع براي پيشبرد اهداف سران) استفاده كرد و به زودي همان كليساي مظلوم به كليسائي ستمگر و زورگو تبديل شد و به تعبير جوان گريدي: « در قرن چهارم كليساي شكنجه شده شكنجهگر شده بود » (مسيحيت و بدعتها ص 134ـ 135)
برخي از اين كشتارها در قالب جنگ و قتل عام گروهي صورت ميگرفت و برخي در قالب محاكمه ی شخصي كه اغلب همراه با شكنجههاي دردناك و كشتن به سختترين شيوهها بود.
1 ـ جنگهای صليبي :
جنگهاي صليبي در سال 1096 با فرمان پاپ اوربان دوم آغاز گرديد و تا سال 1291 م طي هشت مرحله ادامه يافت .
در سال 1099 بعد از محاصرهاي پنج هفتهاي مسيحيان موفق به فتح بيتالمقدس شدند گود فرو آدوبويون در نامهاي به پاپ نوشت : اگر ميخواهيد بدانيد با دشمناني كه در بيتالمقدس به دست ما افتادند چه معامله شد همينقدر بدانيد كه افراد ما در رواق سليمان در لچهاي از خون مسلمانان ميتاختند و خون تا زانوي مركب ميرسيد (تاريخ عرب و اسلام، ص 327)
مورخين تعداد كشته شدگان این قتل عام خونین را هفتاد هزار نفر دانستهاند (الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 1، ص 194)
توماس نيوتن در تفسير خويش بر كتاب مقدس چاپ 1803 لندن چنين مينويسد: اورشليم در پانزدهم تموز رومي سنۀ 1099 بعد از محاصرۀ پنج هفتهاي فتح شد كه غير از مسيحيين همة اهالي آنجا را كشتند پس زيادتر از هفتاد هزار مسلمان را مقتول ساختند و جماعت يهود را جمع نموده و به آتش سوزانيدند. (انيس الاعلام، ج 5، ص 321 )
جنايات كليسا در جاهاي مختلف و به شكلهاي گوناگون صورت ميگرفت، آنان حتي به زوار مسلمان كعبه نيز رحم نكردند و با فرستادن ناوگاني به درياي احمر كشتي حامل زوار را غرق نمودند (برخورد آراي مسلمانان و مسيحيان، ويليام مونتگمري وات، فصل ششم، بينشهاي متفاوت و حاصل از جنگهاي صليبي، ص 137)
آتش بر پا شده از اين جنايات خيلي زود دامنگير خود مسيحيان شد و كشتارهاي خونين كليسا بار ديگر تحت پرچم مبارزه با بدعت شكل گرفت و از جمله:
2 ـ قتل عام در آلبي :
در قرن دوازدهم فرقهاي به وجود آمد كه با مالكيت اراضي توسط كليسا مخالف بودند و معتقد بودند كه كليسا بايد به دوران انجيلي باز گردد و همچون گذشته روحانيون فقط به تبليغ احكام بپردازند و از امور دنيوي و تشريفات كليسايي كنارهگيري كنند اما درخواست اين گروه با مذاق سران و رهبران مسيحي سازگار نبود و تصميم به قلع و قمع اين فرقه گرفتند .
در 1208 ميلادي پاپ اينوسان سوم سپاهي را براي اين منظور گسيل داشت اين جنگ به طول انجاميد و بيست سال ادامه يافت، لشكريان پاپ قساوت عجيبي را از خود به نمايش گذاشتند آرنو Arnaud كه نايب پاپ و سردار لشكر بود شهر بژيه Begiers را به تصرف خويش درآورد و دستور قتل عام تمام سكنه را صادر كرد ، از او سؤال شد آيا كودكان و مخالفين با الحاد را نيز بكشند .
جواب داد : آري همه را بكشيد خدا بندگان خوب خود را باز خواهد شناخت ! (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
3 ـ شب سن بارتلمي :
در بيست و چهارم اوت 1572 م به تحريك كليساي كاتوليك قتل عام پروتستانهاي پاريس آغاز شد و در آن شب فقط در پاريس بيش از دو هزار نفر از پروتستانها را به نام دفاع از مذهب قتل عام كردند .
اين كشتار ادامه يافت و در طي دو هفته ده هزار نفر را سر بريدند پاپ كه شادمان و خوشحال از اين غيرت مذهبي بود دستور داد تا شهر را چراغاني كنند و مدالي هم به افتخار عاملان كشتار ضرب نمايند .
همچنين پاپ نمايندهاي هم به محضر پادشاه فرانسه و مادرش ملكه كاترين فرستاد و اين حماسه را به ايشان تبريك گفت (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
4 ـ سركوب نهضت آناباپتيستها :
آناباپتيستها پس از تشكل یافتن اقدام به تصرف شهر مونستر Munster در 1534 م نمودند و اين شهر به عنوان پايگاهي براي ايشان قرار گرفت .
اما كاتوليكها و پروتستانها كه طاقت ديدن چنين وضعي را نداشتند با وجود تمام اختلافات، با يكديگر هم پيمان و متحد شدند و اين شهر را محاصره كردند .
در سال 1535 اين شهر سقوط كرد و قتل عام اين فرقه ، شهر را به حمام خون تبديل كرد (تاريخ تفكر مسيحي/توني لين/فصل چهارم ، منوسيمونز ، ص 312ـ313)
برخورد كليساها با مخالفين خود :
شكنجههای فجيع و اعدام به شيوههای مختلف
در نيمۀ نخست قرن سيزدهم دستگاه تفتيش عقايد توسط پاپ گريگوري نهم تشكيل شد ، اين محكمهها موظف بودند كه بيدينان و بدعتگذاران را يافته و محاكمه نمايند .
اگرچه در اين دادگاهها ابتدا فقط به كشتن محكومين اكتفا ميشد اما در زمان پاپ اينوسان چهارم شكنجه رسميت يافت و انواع وسائل و ادوات شكنجه ساخته شد .
شكنجهها وحشتناك بود :
متهم را داغ می کردند !
با گاز انبر تكهتكه از گوشت تنش را ميكندند !
مجبورش ميكردند سطل سطل آب بنوشد كه اين كار
مرگ دردناكي را در پي داشت !
به زير ناخنهايش سوزن فرو ميكردند !
و ...
خوان آنتونيو لورنت Juan Antonio Lorente كه از منشيان محكمۀ تفتيش عقايد مادريد بوده است مينويسد :
« قلم من از شرح اين صحنههاي وحشتناك عاجز است زيرا من چيزي سراغ ندارم كه به قدر نحوۀ رفتار قاضيان محكمۀ تفتيش عقايد با روح احسان و شفقت عيسي مسيح مغاير باشد »
وقتي متهم بر اثر شكنجهها نيمه جان ميشد از او درخواست اعتراف و ابراز پشيماني ميكردند ، اگر متهم اعتراف می کرد و ابراز پشیمانی و توبه می نمود ، در حق او لطف ميكردند و قبل از انداختن در آتش خفهاش ميکردند ، اما اگر از اعتراف خودداري ميكرد او را به عنوان مرتدي كه از كردهاش پشيمان نيست زنده زنده ميسوزاندند (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
از ديگر ادوات و ابزار شكنجه ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد :
انگشت شكن
منگنه
صندلي شكنجه
ساق شكن
ميز كشش
چكمه اسپانيولي
وزنه
و ...
در مجمع ريمز (Reims شهركي در فرانسه) توسل به اُردئال كه عبارت بود از آزمايش به وسيله ی سوزاندن بدن با پولاد سرخ يا سرب داغ نيز مشروع شد (مسيحيت شناسي مقايسهاي، بخش يازدهم، ص 306)
كليساي مسيح در برخي از موارد ، اجازۀ دفن و كفن مقتولين را نيز نمیداد !
نيكولاس سوم طي فرماني در 1280م اعلام داشت: بدينوسيله ما عموم بدعتگذاران... را تكفير و لعنت ميكنيم... هر كسي ايشان را طبق شعاير مسيحی اجازة كفن و دفن دهد محكوم به تكفير خواهد شد... چنين كسي مورد بخشايش قرار نخواهد گرفت مگر آنكه با دست خويش، اجساد به گور سپردة آن مردگان را از زير خاك بيرون آورد و به دور افكند. (تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 4، ص 1048 و 1049)
از آنجا كه ذكر انواع شكنجه ها و شيوه ی كليساها در مقابله با مخالفين از عهدۀ ما خارج است ، به ذكر مواردي چند از حقايق تاريخي بسنده ميكنيم و محققين و علاقهمندان را به كتب مفصل و مقالاتي كه در اين زمينه تأليف شدهاند ارجاع ميدهيم:
1 ـ جان هاس
وی رهبري جنبش اصلاح ديني را در چكسلواكي بر عهده داشت، از وي دعوت شد تا در شوراي كنتانس ( 1414 ـ 1418 ) شركت كند اما پس از حضور وي، شورا به دستگيري وي مبادرت ورزيد و او را به خاطر سخنرانیهای تند و آتشینش بر عليه فساد كليسا و مقامات روحانی ، زنده زنده در آتش سوزاندند ، همچنين به دستور شورای مذكور جنازۀ جان ويكليف ( John Wycliffe ) كه فيلسوفی برجسته و عالم الهي دانشگاه آكسفورد محسوب ميشد را از خاك بيرون كشيدند و او را نيز به خاطر حمله به كليساي مسيح محكوم نموده و استخوانهايش را به آتش كشيدند (تاريخ تفكر مسيحي، توني لين، فصل سوم، جان ويكليف، ص 230 و جهان مذهبي، ج 2، فصل هشتم، ص 761 و 762).
2 ـ ميكائيل سروتوس :
وي مردي اسپانيايي بود كه پس از مطالعۀ كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه مسئلۀ تثليث كه بر حسب اعتقادنامۀ نيقيه براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود در آن وجود ندارد، كليساي پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی ) وی را به خاطر رد تثليث ، در 1553.م در آتش زنده زنده سوزاند (تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 680 و 681)
برخورد كليساها با مخالفين خود :
شكنجههای فجيع و اعدام به شيوههای مختلف
در نيمۀ نخست قرن سيزدهم دستگاه تفتيش عقايد توسط پاپ گريگوري نهم تشكيل شد ، اين محكمهها موظف بودند كه بيدينان و بدعتگذاران را يافته و محاكمه نمايند .
اگرچه در اين دادگاهها ابتدا فقط به كشتن محكومين اكتفا ميشد اما در زمان پاپ اينوسان چهارم شكنجه رسميت يافت و انواع وسائل و ادوات شكنجه ساخته شد .
شكنجهها وحشتناك بود :
متهم را داغ می کردند !
با گاز انبر تكهتكه از گوشت تنش را ميكندند !
مجبورش ميكردند سطل سطل آب بنوشد كه اين كار
مرگ دردناكي را در پي داشت !
به زير ناخنهايش سوزن فرو ميكردند !
و ...
خوان آنتونيو لورنت Juan Antonio Lorente كه از منشيان محكمۀ تفتيش عقايد مادريد بوده است مينويسد :
« قلم من از شرح اين صحنههاي وحشتناك عاجز است زيرا من چيزي سراغ ندارم كه به قدر نحوۀ رفتار قاضيان محكمۀ تفتيش عقايد با روح احسان و شفقت عيسي مسيح مغاير باشد »
وقتي متهم بر اثر شكنجهها نيمه جان ميشد از او درخواست اعتراف و ابراز پشيماني ميكردند ، اگر متهم اعتراف می کرد و ابراز پشیمانی و توبه می نمود ، در حق او لطف ميكردند و قبل از انداختن در آتش خفهاش ميکردند ، اما اگر از اعتراف خودداري ميكرد او را به عنوان مرتدي كه از كردهاش پشيمان نيست زنده زنده ميسوزاندند (دربارۀ مفهوم انجيلها، كري ولف)
از ديگر ادوات و ابزار شكنجه ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد :
انگشت شكن
منگنه
صندلي شكنجه
ساق شكن
ميز كشش
چكمه اسپانيولي
وزنه
و ...
در مجمع ريمز (Reims شهركي در فرانسه) توسل به اُردئال كه عبارت بود از آزمايش به وسيله ی سوزاندن بدن با پولاد سرخ يا سرب داغ نيز مشروع شد (مسيحيت شناسي مقايسهاي، بخش يازدهم، ص 306)
كليساي مسيح در برخي از موارد ، اجازۀ دفن و كفن مقتولين را نيز نمیداد !
نيكولاس سوم طي فرماني در 1280م اعلام داشت: بدينوسيله ما عموم بدعتگذاران... را تكفير و لعنت ميكنيم... هر كسي ايشان را طبق شعاير مسيحی اجازة كفن و دفن دهد محكوم به تكفير خواهد شد... چنين كسي مورد بخشايش قرار نخواهد گرفت مگر آنكه با دست خويش، اجساد به گور سپردة آن مردگان را از زير خاك بيرون آورد و به دور افكند. (تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 4، ص 1048 و 1049)
از آنجا كه ذكر انواع شكنجه ها و شيوه ی كليساها در مقابله با مخالفين از عهدۀ ما خارج است ، به ذكر مواردي چند از حقايق تاريخي بسنده ميكنيم و محققين و علاقهمندان را به كتب مفصل و مقالاتي كه در اين زمينه تأليف شدهاند ارجاع ميدهيم:
1 ـ جان هاس
وی رهبري جنبش اصلاح ديني را در چكسلواكي بر عهده داشت، از وي دعوت شد تا در شوراي كنتانس ( 1414 ـ 1418 ) شركت كند اما پس از حضور وي، شورا به دستگيري وي مبادرت ورزيد و او را به خاطر سخنرانیهای تند و آتشینش بر عليه فساد كليسا و مقامات روحانی ، زنده زنده در آتش سوزاندند ، همچنين به دستور شورای مذكور جنازۀ جان ويكليف ( John Wycliffe ) كه فيلسوفی برجسته و عالم الهي دانشگاه آكسفورد محسوب ميشد را از خاك بيرون كشيدند و او را نيز به خاطر حمله به كليساي مسيح محكوم نموده و استخوانهايش را به آتش كشيدند (تاريخ تفكر مسيحي، توني لين، فصل سوم، جان ويكليف، ص 230 و جهان مذهبي، ج 2، فصل هشتم، ص 761 و 762).
2 ـ ميكائيل سروتوس :
وي مردي اسپانيايي بود كه پس از مطالعۀ كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه مسئلۀ تثليث كه بر حسب اعتقادنامۀ نيقيه براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود در آن وجود ندارد، كليساي پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی ) وی را به خاطر رد تثليث ، در 1553.م در آتش زنده زنده سوزاند (تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 680 و 681)
3 ـ ويليام تيندل :
وي كه ترجمۀ كتاب مقدس به زبان انگليسي را براي دومين بار و پس از جان ويكليف بر عهده گرفته بود، به زودي دريافت انگلستان مكان امني براي اين كار نيست، سپس به آلمان رفت، وي در سال 1535 توسط مقامات شهر آنتورپ دستگير شد و يك سال بعد او را در آتش سوزاندند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، ويليام تيندل ص 316ـ319)
4 ـ فليكس مانز ( Felix Manz )
وي كه از سران آناباتپيستها بود و در 1525 به تعمير مجدد ايمانداران مبادرت ورزيده بود در ژانوية 1527 دستگير شد و او را در آب خفه كردند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، آنابابتيستها، ص 309 و 310)
5 ـ مايكل ستلر ( Michael Sattler )
يكي از وحشيانهترين و سختترين شكنجهها در مورد مایکل ستلر مؤلف اعترافنامۀ اشلايتهام اعمال شد .
وي كه از رهبران آناباپتيست بود به سبب بدعت محاكمه و در 1527 اعدام شد حكمي كه داوران براي وي صادر كردند چنين بود :
« مايكل ستلر به جلاد سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد، آنگاه او را به گاري ببندد و با انبر تفتيده دو بار بخشهايي از بدنش را بكند ، پس از اينكه او به بيرون از دروازه برده شد پنج بار ديگر به همين شيوه بدنش دريده شود » پس از اينكه به دستور عمل شد او را به عنوان يك بدعتكار سوزاندند تا خاكستر شد . برادران همقطارش با شمشير به قتل رسيدند و خواهرانش غرق شدند همچنين همسر وي نيز چند روز بعد غرق شد (مسيحيت از لابلاي متون، رابرت وان وورست ، فصل پنجم، محاكمه و مرگ مايكل ستلر، ص 321)
3 ـ ويليام تيندل :
وي كه ترجمۀ كتاب مقدس به زبان انگليسي را براي دومين بار و پس از جان ويكليف بر عهده گرفته بود، به زودي دريافت انگلستان مكان امني براي اين كار نيست، سپس به آلمان رفت، وي در سال 1535 توسط مقامات شهر آنتورپ دستگير شد و يك سال بعد او را در آتش سوزاندند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، ويليام تيندل ص 316ـ319)
4 ـ فليكس مانز ( Felix Manz )
وي كه از سران آناباتپيستها بود و در 1525 به تعمير مجدد ايمانداران مبادرت ورزيده بود در ژانوية 1527 دستگير شد و او را در آب خفه كردند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، آنابابتيستها، ص 309 و 310)
5 ـ مايكل ستلر ( Michael Sattler )
يكي از وحشيانهترين و سختترين شكنجهها در مورد مایکل ستلر مؤلف اعترافنامۀ اشلايتهام اعمال شد .
وي كه از رهبران آناباپتيست بود به سبب بدعت محاكمه و در 1527 اعدام شد حكمي كه داوران براي وي صادر كردند چنين بود :
« مايكل ستلر به جلاد سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد، آنگاه او را به گاري ببندد و با انبر تفتيده دو بار بخشهايي از بدنش را بكند ، پس از اينكه او به بيرون از دروازه برده شد پنج بار ديگر به همين شيوه بدنش دريده شود » پس از اينكه به دستور عمل شد او را به عنوان يك بدعتكار سوزاندند تا خاكستر شد . برادران همقطارش با شمشير به قتل رسيدند و خواهرانش غرق شدند همچنين همسر وي نيز چند روز بعد غرق شد (مسيحيت از لابلاي متون، رابرت وان وورست ، فصل پنجم، محاكمه و مرگ مايكل ستلر، ص 321)