قبلا اشاره كرديم كه كتاب مقدس در ميان مسيحيان از مقبوليتي فراگير برخوردار است، اگر چه در نحوۀ الهام و اينكه آيا به طور تحتاللفظي هم الهامي است يا فقط اصل مفاهيم آن از طريق الهام رسيده اتفاق نظر وجود ندارد ، اما عموم مسيحيان براي كتاب مقدس اعتبار كامل و تامي را قائلند و معتقدند كه كتاب مقدس به طور كامل و تحتاللفظي الهام گرديده و نفس خدا در آن دميده شده است (الهيات مسيحي/ هنري تيسن/ فصل هفتم، ص62 )
در كتاب مقدس نيز اين مطلب بيان شده است : « تمامي كتب الهام خدا است » (دوم تيموتائوس3 :16)
با اين حال برخي از نو انديشان مسيحي در صحت استناد كتاب مقدس به مؤلفين فرضي تشكيك كردهاند و در برخي از موارد به طور قطع نويسنده را شخص ديگري معرفي كردهاند ؛ علاوه بر اين وجود برخي از اشتباهات اين ترديدها را بيشتر ميكند.
ما بحث اعتبار و صحت استناد را در دو بخش مورد بررسي قرار خواهيم داد.
اما قبل از ورود به بحث به بيان چند نكته ميپردازيم:
1ـ اولين مسأله در مورد كتاب مقدس آن است كه دليلي بر اعتبار آن موجود نيست زيرا دليل اعتبار آن :
يا هدايت روحالقدس است كه اين مطلب خود مستند به عهد جديد است و يا دليل اعتبار آن فتاواي آباء كليسا است كه اعتبار ايشان نيز به كتاب مقدس باز ميگردد .
و يا دليل اعتبار آن از خود كتاب مقدس است كه اين نيز فاقد ارزش است، چگونه براي حجيت و اعتبار كتاب مقدس و اثبات آن ميتوان از خود اين كتاب استفاده كرد؟!
2 ـ صرف نظر از تمام اين مسائل حتي اگر دليلي قطعي هم بر اعتبار كتاب مقدس وجود داشته باشد اما آيا انتساب كتاب مقدس به مؤلفين مذكور را چگونه ميتوان ثابت كرد؟
3 ـ مسئلۀ تحريف، وجود زمينهها و انگيزههاي آن مسأله را مشكلتر ميسازد در كتاب مقدس نيز به مسألۀ تحريف اشاره شده است :
« چگونه ميگوييد كه ما حكيم هستيم و شريعت خداوند با ماست . به تحقيق قلم كاذب كاتبان به دروغ عمل مينمايد » ارميا8 :8
زمينههاي تحريف :
1 ـ عدم رواج كتابت : به طور كلي در ميان بني اسرائيل و تا زمان حضرت عيسي و بلكه در ميان مسيحيان نيز تا پايان قرون وسطي، كتابت چندان رايج نبوده است .
ويل دورانت مينويسد: در قرن سيزدهم ميلادي يعني در زماني كه جهان اسلام كتابخانهاي با ششصد هزار جلد كتاب خطي داشت، بزرگترين كتابخانۀخارج از جهان اسلام كتابخانۀ كانتربري انگليس با حدود دو هزار جلد كتاب بود. (تاريخ تمدن ويل دورانت ج6 ص196 )
2 ـ استفادۀ انحصاري از كتب : تا قرن پانزدهم ميلادي تنها روحانيان مجاز به مطالعه كتب مقدس بودند و پس از دورۀ اصلاحات بود كه مردم عادي نيز به كتاب مقدس دسترسي پيدا كردند . نبودن نسخههاي كتب مقدس در ميان مردم عادي، راه را براي هرگونه تحرف و تغيير هموار ميكرد.
انگيزههاي تحريف :
در طول تاريخ، هميشه فرصت طلباني بودهاند كه در انتظار كسب موقعيتهاي اجتماعي بودهاند و براي رسيدن به اهداف خويش از هيچ امري نهراسيدهاند.
1 ـ از بارزترين نمونههاي اين افراد ميتوان به پولس اشاره كرد:
به نظر ميرسد كه پولس پس از آنكه در يهوديت به موقعيت و مقام دلخواه خويش نرسيد به اين فكر افتاد كه با اعلام پيوستن به مسيحيت ميتواند جايگاهي ويژه را براي خويش بدست آورد.
وي در اين راه از تحریف مسيحيت هيچ باكي نداشت .
آنگاه كه با مسئلۀ ختنه مواجه شد و دريافت كه غير از يهوديان نميتوانند به راحتي با اين مسئله كنار بيايند آن را كنار گذاشت.
آنگاه كه فهميد انجام مقررات شريعت براي كساني كه در قيد و بند شريعت نبودهاند كار دشواري است از توصيه به آن صرف نظر نمود .
و زماني كه متوجه شد بتپرستان علاقه و دلبستگي خاصي به عقايد خويش در مورد منجي دارند، بدون معطلي عيسي را طبق خواستۀآنان توصيف كرد و اينگونه بود كه توانست به سرعت ديگران را جذب مسيحيت كند و از اين رهگذر خود را به شخصيت برجستۀ مسيحيت تبديل كرد.
البته پولس در تقابلي آشكار با حواريون قرار داشت اما وي كه براي رسيدن به مقصود خويش از هيچ كاري ابا نداشت اقدام به معرفي حواريون به عنوان افراد دروغگو و يا كجفهم نمود .
2 ـ از ديگر نمونههاي بارز ميتوان به کنستانتين اشاره نمود :
وي با ذكاوت و درايت خويش دريافت كه مسيحيت، ديني نيست كه بتوان با آن مقابله كرد.وي در ابتدا مسيحيت را كه تا آن زمان جزء دينهاي ممنوع محسوب ميشد آزاد اعلام نمود و پس از چندي آن را دين رسمي كشورش نمود و از اين طريق به پيروزيها و منافع بزرگي دست يافت.
بررسی عهدعتيق :
كتاب تورات كه مهمترين بخش عهد عتيق است و به اعتقاد رسمي كليسا تأليف حضرت موسي است ، در برههاي از تاريخ گم شد و مدتهاي مديد از نظرها غايب بود . در كتاب اول پادشاهان8 :9 و دوم تواريخ 5 :10 مسئلۀ گم شدن تورات ذكر شده است .
طبق گزارش اين دو كتاب، زماني كه صندوق عهد كه محل نگهداري تورات بود (تثنيه31 :9 ) را گشودند اثري از تورات نبود و فقط دو لوح سنگي باقي مانده بود كه بر آنها احكام دهگانه نگارش شده بود.
در طول اين مدت از تورات خبري نبود تا اينكه در زمان سلطنت يوشيا، كاهني به نام حلقيا ادعا كرد كه تورات را يافته است و آن را براي پادشاه فرستاد (دوم تواريخ ايام 34 :15 و دوم پادشاهان 22 :8 )
بني اسرائيل كه در طول سالهاي متمادي به بتپرستي گرويده بودند ، به طور كلي از شريعت موسي و كتاب تورات غافل شده بودند چنانچه در كتاب دوم تواريخ 15 :3 آمده است:
« و اسرائيل مدت مديدي بي خدا و بي كاهن معلم و بي شريعت بودند »
بني اسرائيل چنان از تورات بي خبر بودند كه گويي اصلا چنين كتابي بر اجداد آنها نازل شده بوده است ، در كتاب نحميا 8 :14 آمده است : « و در تورات چنين نوشته يافتند كه خداوند به واسطۀ موسي امر فرموده بود كه بني اسرائيل در عيد ماه هفتم در سايبانها ساكن شوند »
حال مردمي كه از بزرگترين اعياد و مراسم مذهبي كوچكترين اطلاعي نداشتهاند چگونه از احكام و مسائل آن آگاه بودهاند .
چه كسي ميتواند اثبات كند كه تورات پس از آنهمه حوادث به صورت سالم و منحرف نشده به دست نسلهاي بعدي رسيده است ؟؟؟
آيا به صرف ادعاي يك كاهن ميتوان اكتفا نمود؟!!!
نكتۀ عجيب آنكه در طول اين سالها، خانۀ خدا بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفته بود، مدتها بتكده شده بود، همچنين مدتهاي مديد در حال تعمير و بازسازي بود (دوم پادشاهان باب 12) ، چگونه شد كه بنّاها و نجّارها و ديگران هيچكدام اين كتاب را كه حجم كمي هم نداشته نيافتند اما حلقياي كاهن به آن دست يافت ؟!
سلسله اين حوادث و وقايع بگونهايست كه كمتر كس ميتواند باور كند كه اين كتابها، همان تورات موسي باشد.
توماس ميشل كه از فرقۀ سنّتگراي ژزوئيت مسيحي است، مينويسد :
تورات پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسندهاي ناشناس نوشته شده اما به هر حال اين عمل با الهام الهي بوده است. (كلام مسيحي/ توماس ميشل/ص32 )
از تمام آنچه گذشت صرف نظر ميكنيم اما باز هم به خاطر دلايل بسياري نميتوان تورات را نوشتۀ حضرت موسي دانست :
اول - ظاهر عبارات موجود در تورات :
باروخ اسپينوزا (1632 ـ 1677 . م) كه از فلاسفه و متفكران روشنفكر هلندي است و بخاطر اينكه در خاندان يهودي پرورش يافته از اهميت زيادي برخوردار است با دلايل متعددي اثبات ميكند كه تورات نميتواند نوشتۀ موسي باشد.
از جمله :
1 ـ در تثنيه 1 :1 آمده است: اين است سخناني كه موسي به آن طرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حضيروت و ديذهب با تمامي اسرائيل گفت از كلام نويسنده بر ميآيد كه او از اردن رد شده است و حال آنكه حضرت موسي هرگز از اردن عبور نكرده است. تثنيه 31 :2
2 ـ در پيدايش 12ـ6 آمده است: « و در آنوقت كنعانيان در آن زمين بودند » بدون شك نويسندۀاين جمله نميتواند حضرت موسي باشد زيرا در زمان حضرت موسي كنعانيان همچنان مالك اين سرزمين بودند، پس اين آيات نوشتۀ كسي است كه مدتها پس از موسي ميزيسته است.
3 ـ در تثنيه 34 :10 آمده است: «و پيامبري مثل موسي تا به حال در بني اسرائيل بر نخاسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد» از اين فقره نيز به روشني مشخص ميشود كه نويسنده مدتها پس از موسي بوده و لذا ميگويد تا به حال كسي مثل موسي نيامده.
4 ـ جريان وفات حضرت موسي در تثنيه 34 :5 آمده است: «پس موسي بندۀ خداوند در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند مرد»
5 ـ در تثنيه 34 :6 آمده است:«واحدي قبر او را تا امروز ندانسته است» كه اين فقرۀ نيز حاكي از آنست كه فردي كه مدتها پس از موسي ميزيسته به زمان خويش اشاره ميكند و ميگويد تا اين زمان كسي قبر موسي را نداسته است.
آنچه گفتيم فقط برخي از شواهد بود. علاقهمندان براي مطالعۀ بيشتر ميتوانند به مجلّۀ هفت آسمان شمارۀ 1 مراجعه كنند.
دوم - وجود اشتباهات فراوان « در آینده به این بحث خواهیم پرداخت »
سوم - وجود موارد تناقض بيشمار « در آینده به این بحث خواهیم پرداخت »
چهارم - وجود برخي از نسبتهاي ناروا و غير معقول به خدا و پيامبران كه به آن اشاره كرديم .
در مورد ساير كتابهاي عهد عتيق نيز علاوه بر آنكه صحت استناد اين كتابها به صاحبان فرضي معمولاً مشكل و گاهي مردود است ( بخاطر پرهیز از طولانی شدن بحث از پرداختن به آنها صرف نظر می کنم ) همچنين وجود اشتباهات، تناقضات و مسايل خلاف عقل و منطق نيز اعتبار آنها را زير سؤال ميبرد .