خداوند تصميم به كشتن موسي ، پيامبر برگزيدۀ خويش ميگيرد :
« و واقع شد در بين راه كه خداوند در منزل بدو برخورده قصد قتل وي نمود آنگاه صفوره ( همسر حضرت موسي ) سنگي تيز گرفته غلفۀ پسر خود را ختنه كرد و نزد پاي وي انداخته گفت: تو مرا شوهر خون هستي پس او وي را رها كرد» (خروج 24:4 ـ 26)
كدام منطق ميتواند بپذيرد كه خداوند بخواهد يكي از بزرگترين و برترين پيامبران خويش را بكشد؟!
در عظمت اين پيامبر همين بس كه در سفر تثنيه 34:10 ميخوانيم: « و نبی اي مثل موسي تا به حال در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد »
نكته ی عجيب اينكه موسي مرتكب هيچ گناهي نشده بود و خداوند او را به سوي فرعون فرستاده بود تا بني اسرائيل را از چنگال فرعون رهائي بخشد اما ناگهان تصميم به كشتن موسي گرفت !!!
و عجيبتر اينكه همسر موسي با ختنه كردن فرزندش خداوند را منصرف كرد !
پشيماني خدا از خلق كردن انسان :
«و خداوند پشيمان شد كه انسان را بر زمين ساخته بود و در دل خود محزون گشت و خداوند گفت: انسان را كه آفريدم از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را چونكه متأسف شدم از ساختن ايشان » ( پيدايش 6:6ـ7 )
معروف است كه « چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني » ، كاري كه در نهايت به پشيماني بيانجامد زيبندۀ عاقل نيست چگونه است كه خداوند مرتكب چنين كاري ميشود؟
خداوند از اتحاد مردم ترسيد ، زبانهايشان را مختلف نمود !
«و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را كه بني آدم بنا ميكردند ملاحظه نمايد و خداوند گفت: همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كردهاند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد. اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند» ( پيدايش 11: 5 ـ 8 )
آيا خداوند اين قدر ضعيف و درمانده است كه از يكپارچگي مردم و اتحاد آنها به هراس ميافتد و به ناچار در زبان آنها اختلاف ميافكند؟
بايد ديد كه خداوند براي پيشرفت شگرف و حيرتآور انسانها در قرن بيست و يكم چه تدبيري انديشيده است؟
مار راست ميگويد اما خداوند از روي ترس دروغ ميگويد :
« و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت : از همة درختان باغ بي ممانعت بخور اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخوري زيرا روزي كه از آن خوردي هر آينه خواهي مرد... مار به زن گفت : هر آينه نخواهيد مرد بلكه خدا ميداند كه روزي كه از آن بخوريد چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر خوشنما و درختي دلپذير و دانشافزا پس از ميوهاش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دو ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند...
پس خداوند خدا به مار گفت: چونكه اين كار كردي از جميع بهايم و از همة حيوانات صحرا ملعونتر هستي...
و خداوند خدا گفت: همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديده. اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند ( پيدايش 2:16ـ17 و 3:1ـ22 )
آيا خداوند به راستي اهل دروغ است ؟
آيا از اينكه آدم خوب و بد را بشناسد هراسان ميگردد؟
مگر درخت حيات چيست؟
مگر نه اين است كه مرگ و زندگي در دست خداست ؟
آيا اگر آدم از درخت حيات ميخورد ديگر كاري از دست خدا ساخته نبود ؟
بسي مايۀ تأسف است كه مسيحيان چنين خدائي را ميپرستند .
آيا خدائي كه از اتحاد انسانها ميترسد، خدائي كه از معرفت انسان وحشت دارد و ترس از ابدي شدن انسانها او را به هراس مياندازد شايستۀ پرستش است؟!
خشم خداوند ، كشتار او و پشيمان شدنش :
« و خشم خداوند بار ديگر بر اسرائيل افروخته شد... پس خداوند وبا بر اسرائيل از آن صبح تا وقت معين فرستاد و هفتاد هزار نفر از قوم، ازدان تا بئرشبع مردند . و چون فرشته دست خود را بر اورشليم دراز كرد تا آن را هلاك سازد خداوند از ان بلا پشيمان شد و به فرشتهاي كه قوم را هلاك ميساخت گفت: كافي است حال دست خود را باز دار». ( دوم سموئيل 24: ۱ ـ ۱۶ )
غيرت عجيب خدا و انتقام گناه پدر از پسر :
« من كه يهوه خداي تو ميباشم خداي غيور هستم كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آناني كه مرا دشمن دارند ميگيرم» ( خروج 20:5 )
كدام عقل و منطق ميپذيرد كه پسر تاوان گناه پدر و اجداد خويش را بدهد ؟
آيا اين غيرت است كه خداوند انتقام گناه پدران را از پسران و نوههاي ايشان بستاند ؟ شما قضاوت كنيد.
پشيماني خداوند از پادشاه كردن شاؤل :
«و كلام خداوند بر سموئيل نازل شده گفت: پشيمان شدم كه شاؤل را پادشاه ساختم زيرا از پيروي من برگشته كلام مرا به جا نياورده است» ( اول سموئيل 15:10ـ11)
آيا خداوند از سرپيچي و نافرماني شاؤل در آينده خبر نداشت؟
يا اينكه ميدانست و او را پادشاه كرد؟!
به نظر شما فرق خداي كتاب مقدس با بندگانش در چيست؟
فرمان خداوند به پيامبر خويش « زن زانيه و ولد الزنا بگير » :
« خداوند به هوشع گفت: برو و زني زانيه و اولاد زناكار براي خود بگير زيرا كه اين زمين از خداوند برگشته سخت زناكار شدهاند » ( هوشع 1:2 )
« و خداوند مرا گفت: بار ديگر برو و زني را كه محبوبة شوهر خود و زانيه ميباشد دوست بدار » ( هوشع ۳: ۱ )
آنچه آورديم مختصري از صفات و ويژگيهاي خداوند در كتاب مقدس است برخي از ديگر صفات خداوند را به صورت گذرا مرور ميكنيم:
« راه ميرود و دنبال آدم ميگردد ( پيدايش 3 : 8 ـ 9 ) ، به قول و وعدۀ خويش وفا نميكند (اول سموئيل 2:30) ، با انسان كشتي ميگيرد (پيدايش 24:30) ، از بيني وي دود ميآيد و از دهانش آتش، آسمانها را خم ميكند و پائين ميآيد، بر كروبين « گروهي از فرشتگان مقرّب » سوار شده و پرواز ميكند (دوم سموئيل 22:۷ ـ 11 و مزامير 18:6ـ10) و از ساكنان خانه ها بی خبر است (خروج 12:12ـ13 ) .
ناگفته نماند كه مفسرين كتاب مقدس خداوند را در اين آيات به فرشته تفسير می كنند كه البته چنين كاربردي هم در كتاب مقدس وجود دارد اما حقیقت این است که تطبيق برخي از اين موارد بر فرشتگان بسيار مشكل و بلكه غيرممكن است .