اولا : دليلي بر اعتبار عهدجدید در دست نيست ، زيرا دليل اعتبار آن :۱ - يا هدايت روح القدس است كه اين مطلب خود مستند به عهد جديد است ، ۲ - يا فتاواي آباء كليسا است كه اعتبار ايشان نيز به كتاب مقدس باز ميگردد.۳ - و يا خود كتاب مقدس است كه اين نيز فاقد ارزش است، چگونه براي حجيت و اعتبار كتاب مقدس و اثبات آن ميتوان از خود اين كتاب استفاده كرد؟!
ثانیا : حتي اگر دليلي قطعي هم بر اعتبار كتاب مقدس وجود داشته باشد اما آيا انتساب انجیلهای چهارگانه و سایر کتابهای عهد جدید به مؤلفين مذكور را چگونه ميتوان ثابت كرد؟
اولين و مهمترين كتابهاي عهد جديد كه شالودۀ اصلي مسيحيت را ميتوان در آنها يافت انجيلهاي چهارگانه است ، بحث الوهيت مسيح، مسئلۀ كشته شدن حضرت مسيح و عقيدۀ فداء همگي ريشه در انجيلهاي چهارگانه دارند.
از اين رو بحث در مورد اعتبار و صحت استناد آنها به نويسندگان فرض شده، بسيار مهم تلقّي ميشود.
در قرنهاي اول تا چهارم ميلادي انجيلهاي فراواني كه شامل زندگاني، سيره و كلمات حضرت مسيح بوده است نوشته شد برخي توسط حواريون برخي توسط شاگردان ايشان و برخي نيز با فاصلۀ بيشتر و توسط نسلهاي بعدي نگاشته شد (دربارۀ مفهوم انجيلها / كري ولف/ ص73)
ميان اين انجيلها تفاوتهاي فراواني وجود داشت: به عنوان مثال در انجيل عبريان كه به زبان آرامي نگاشته شده بود، مسئلۀ الوهيت مسيح وجود نداشت (عيسي اسطوره يا تاريخ /آرچيبالد رابرتسون/ فصل او/ ص30 )
در انجيل پطرس كه در 1970 توسط مؤسسۀ يونسكو چاپ شده است مسئلۀ به صليب كشيده شدن مسيح انكار شده و ذكر شده كه شخص ديگري را مصلوب كردند :
« كسي كه من او را خوشبخت ديدم و ميخنديد همان مسيح زنده است لكن كساني كه ميخها را در دستان و پاهايش فرو كردهاند بَدَل اوست و بدل را مورد اذيت و آزار قرار دادند »
از ديگر انجيلها ميتوان به انجيل سن توماس، سن ژاك، مصريان، آندره، آپل، مانويها، مارسيون، تكامل، صباوت و... اشاره كرد. (دربارۀ مفهوم انجيلها، ص73 )
كهنهترين اين اناجيل كه در 1935 .م در مصر كشف شد كه قدمت آن به 150 .م ميرسد و از نظر محتوا با اناجيل كنوني سازگار نيست (خلاصه الاديان / دكتر محمد جواد مشكور/ فصل هفتم، ص 172 )
كليسا براي رفع اختلافات، چهار انجيل را از ميان اين انجيلها كه تعداد آنها بيش از صد قطعه بود انتخاب كرد و آنها را معتبر قرار داد !!!
از اين ميان دو انجيل به حواريون مسيح منسوب است: انجيل متي و يوحنا و دو انجيل هم به شاگردان حواريون نسبت داده شده است: انجيل مرقس و لوقا
سؤالاتي چند اعتبار اين كتابها را به شدت تهديد ميكند
1 ـ كليسا چگونه از ميان تمام اين اناجيل چهار انجيل را معتبر قرار داد آيا كليسا ميدانست كه كداميك از مؤلفين زير نظر روحالقدس مشغول بودهاند؟!
2 ـ چگونه ميتوان اختلافات اصولي انجيلهاي معتبر با ساير انجيلها را ناديده گرفت؟
3 ـ بدتر از اين آنكه چرا كليسا چهار انجيلي را هم كه انتخاب كرد باهم توافق ندارند و در موارد بسيار زيادي باهم اختلاف دارند؟به نظر ميرسد كه كليسا شبيهترين انجيلها به هم را انتخاب كرده و با اين وجود، اينهمه اختلاف وجود دارد. در نتيجه ياپر گفت كه ساير انجيلها اختلافات بسيار بيشتر و شديدتري با اين انجيله داشتهاند.
4 ـ اصلاً دليل بر استناد اين كتابها به افراد مذكور چيست؟ مطالعات نقادي جديد متفكرين و انديشمندان مسيحي را متقاعد كرد كه اين انجيلها نميتواند نوشته افراد ذكر شده باشد و دلائل بسياري از سوي نقادان كتاب مقدس ارائه شده است.
انجيل متي:
اگرچه برخي زمان نگارش اين انجيل را تا اوايل دهۀ چهل هم جلو بردهاند اما از خود اين انجيل بر ميآيد كه زمان نگارش آن مدتها پس از اين دوره بوده.
در اين انجيل آمده است كه يهوداي اسخريوطي پس از تسليم مسيح و گرفتن سي درهم نقره، از كردۀ خويش پشيمان شد و پولها را در معبد انداخت. كاهنان پولها را برداشته و با آن مزرعهاي براي مقبرۀ غريبان خريدند و چون اين نقرهها به منزلۀ خونبها بوده است نام اين مزرعه را حقلالدم گذاشتند سپس ميگويد: از آن جهت اين مزرعه تا امروز به حقلالدم مشهور است (متي 27 :3 ـ8 )
بدون شك استفاده از كلمۀ تا امروز بيانگر گذشت مدت طولانياي از آن واقعه است، مدتي كه حتي احتمال از ياد رفتن نام يك محل وجود داشته باشد.
كليسا به دو دليل اين انجيل را به متّاي باجگير كه از حواريون بوده است نسبت داده است .
1 ـ منسوب بودن اين كتاب به متي كه عموماً آن را مال متي ميدانستهاند.
2 ـ يوسيبيوس (در قرن چهارم) از پاپياس (در اوايل قرن دوم) نقل ميكند كه متي انجيل خود را ره زبان عبري نگاشت و هر كس به اندازۀ توان خود آن را ترجمه كرد.
در قرون اخير و پس از باز شدن درهاي مطالعۀ نقادي، محققان اين دلايل را مردود شمردند زيرا :
1 ـ كلام پاپياس بر انجيل موجود قابل انطباق نيست زيرا لغتشناسان معتقدند انجيل موجود بايد در اصل به زباني يوناني نگاشته شده باشد .
2 ـ به نظر محققين انجيل متي ، مطالب خود را از انجيل مرقس نقل ميكند و اين مطلب كه يك حواري كه خود شاهد حوادث بوده است آنها را مرقس كه حواري هم نبوده نقل كند غیر معقول است . پس بايد نويسندۀ اين كتاب كسي باشد كه در دورۀ پس از مرقس يا لااقل همزمان با مرقس زيسته باشد.
3 ـ زبان مادري متي آرامي بوده ولي انجيل مرقس به يوناني نوشته شده بود و متي نميتوانسته از آن استفاده كند به علاوه گفتيم كه اصل اين انجيل متي هم به زبان يوناني بوده و متاي حواري كه زبان مادريش آرامي بوده نميتواند مؤلف اين انجيل باشد (المدخل الي العهد الجديد/ الدكتور القس فهيم عبدالعزيز/ص243 )
انجيل يوحنا :
در سنت، اين انجيل را بر اساس شواهد غير كافي به يوحناي حواري نسبت ميدهند البته در يوحنا 21 :24 هم آمده است كه همان شاگرد محبوب اين انجيل را نوشته است اما از آنجا كه عموم محققين باب 21 را الحاقي ميدانند و معتقدند اين باب توسط شخصي ديگر و در زماني ديرتر نوشته شده است اين عبارت هم فاقد ارزش خواهد بود.
از طرفي هيچ منبع ديگري نيز اورا مؤلف اين انجيل معرفي نكرده است. (عيسي اسطوره يا تاريخ/ آرچيبالد رابرتسون/ فصل اول ص27 )
به هرصورت اعتقاد كليسا بر اينكه يوحناي حواري نويسندۀ اين انجيل باشد در قرن نوزدهم زير سؤال رفت. (المدخل الي العهد الجديد/ الدكتور القس فهيم عزيز/ ص546 )
از مهمترين دليلها براي ردّ اين انتساب ميتوان به دو مورد اشاره كرد :
1 ـ انجيل يوحنا با ادبيات غنيّ يوناني نگاشته شده است و به روشني نميتواند نوشتۀ يوحناي حواري بوده باشد چرا كه به اعتراف لوقا در كتاب اعمال رسولان 4 :13 او فردي بي علم و اُمّي بوده است .
2 ـ در رسالههاي اول و دوم و سوم يوحنا كه هم به اعتقاد كليسا و هم به اعتقاد دانشمندان توسط همان نويسندۀ انجيل چهارم نگاشته شده است شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد نويسندۀ آنها يوحناي پير بوده نه يوحناي حواري يكي همان شيوۀ نگارش و ادبيات آنها و ديگري آنكه در ابتداي رسالۀ دوم و سوم يوحنا آمده است: « من كه پيرم » و اين عبارت به روشني بر يوحناي معروف به پير منطبق است .
انجيل لوقا و مرقس :
از آنجا كه نه لوقا و نه مرقس هيچكدام حواري نبودهاند نميتوان اعتبار زيادي براي اين دو انجيل قرار داد . از آنجا كه لوقا و تاحدي مرقس از اطرافيان پولس بودهاند ( لوقا به دليل كولسيان 4 :14 و فيلمون 24 و مرقس هم به دليل دوم تيموتاؤس 4 :11 و فليمون23 ) احتمال ميرود كه نوشتههاي ايشان تحت تأثير افكار پولس نوشته شده باشد به خصوص كه از نظر دانشمندان اين امر مسلّم است كه رسالههاي پولس قبل از تمام كتابهاي عهد جديد نوشته شدهاند و از اينجا به راحتي ميتوان به اين نكته دست يافت كه اين انجيلها در دورۀ پس از پولس نوشته شده و تحت تأثير او بوده است . و نويسندگاني هم كه انجيل متي و يوحنا را نوشتهاند براي مقبوليت يافتن كتابشان آنها را به حواريون نسبت دادهاند .
سي.تني مريل در كتاب خود با نام معرفي عهد جديد مينويسد : كتابهاي عهد جديد از نظر تاريخي به ترتيبي كه در كتاب مقدس قرار داده شدهاند نوشته نشدهاند نبايد خيال كرد كه چون مثلاً اناجيل قبل از نوشتجات پولس قرار داده شدهاند پس حتماً زودتر از آنها نوشته شدهاند . (معرفي عهد جديد/ج1 /ص138 ـ139 )
توماس ميشل مينويسد : از جمله كتابهاي عهد جديد سيزده نامه است كه به پولس نسبت داده ميشود. زمان نگارش اين نامهها از همۀ كتابهاي عهد جديد جلوتر است . (كلام مسيحي/ص54 )
جوان گريدي نيز مينويسد : نخستين گزارشهاي مكتوبي كه دربارۀ مسيحيت موجود است رسالههاي پولس قديس است. بنابراين رسالههاي پولس قديس همراه با عهد قديم نخستين نوشتههايي بود كه كليساها به كار ميبردند (مسيحيت و بدعتها/ص46 ـ47 )
مطالعۀ اين فقرات و نظرات الهي دانان و محققين مسيحي، انسان را به اين نكته رهنمون ميسازد كه انجيلها و ساير رسالات عهد جديد متأثر از پولس است.
هارناك مورخ تواناي قرن نوزدهم و بزرگترين متخصص آثار پدران د عصر خود معتقد بود كه انجيل تحت تأثير فلسفۀ يونان تغيير يافته است .
از نظر او مذهب سادۀ عيسي به ويژه به واسطۀ تعاليم پولس به مذهبي در مورد عيسي تغيير يافته است و به اصل ايماني تجسّم خداي پدر تبديل شده است. (تاريخ تفكر مسيحي/ص387 )
بدون شك در ميان حواريون كسي كه با فلسفۀ يوناني آشنا باشد وجود نداشته و پولس اولين كسي بود كه خط و مشي فلسفۀ يونان را وارد مسيحيت كرد .
نكتهاي كه اين شك را قويتر ميكند آنست كه خود پولس اعتراف ميكند كه انديشههاي خود را از حواريون نگرفته است . (غلاطيان 1 :11 ـ17 )
عجيب آنكه پولس پس از ديدن مسيح در راه دمشق و مسيحي شدن هيچ عجلهاي براي ديدن حواريون و رسولان مسيح نداشت، اولين ديدار پولس با رسولان پس از سه سال بود كه فقط پانزده روز را با پطرس گذراند و از ساير رسولان نيز فقط با يعقوب ملاقات كرده بود (غلاطيان 1 :17 ـ19 )
درست به همين خاطر بود كه وي بارها با حواريون اختلاف پيدا كرد و حتي به آنان توهين نمود و ايشان را برادران كذبه خواند. (دوم قرنتيان11 :13 ) وي آنقدر در دين مسيح تغيير اعمال نمود كه متهم به اين شد كه مؤسس دوم مسيحيت است( مسيحيت و بدعتها/جوان گريدي/ص47 )
شايد به همين دليل باشد كه بولتمان كه بزرگترين متخصص عهد جديد در قرن بيستم لقب يافته معتقد است: بسياري از سخنان مكتوب عيسي گفتههاي خود او نيست بلكه محصول حيات جوامع مسيحي اوليه به شمار ميرود (تاريخ تفكر مسيحي/ ص446 )
ساير كتابهاي عهد جديد :
در ميان كتابهاي عهد جديد فقط انتساب رسالههاي پولس است كه قطعي قلمداد شدهاند و البته مكاشفۀ يوحنا، اعمال رسولان و انجيل لوقا نيز به احتمال زياد توسط همين نويسندگان معروف نوشته شدهاند (مسيحيت/ سليماني اردستاني/فصل دوم/ص84 )
نظریات اندیشمندان و الهیدانان مسیحی در مورد رساله های عهد جدید :
رسالۀ اول پطرس از او نيست (المدخل الي العهد الجديد/ الدكتور القس فهيم عزيز/ص729 )
رسالۀ دوم پطرس هم قطعاً از او نيست (كليد عهد جديد/ فلويد فيلسون/ ص239 و عيسي اسطوره يا تاريخ/ آرچيبالد رابرتسون/فصل اول/ص29 )
رسالۀ به عبرانيان مؤلفي ناشناخته دارد !!! (الهيات مسيحي/ هنري تيسن/ فصل ششم/ص55 و عيسي اسطوره يا تاريخ/ص29 )
احتمال ميرود كه هيچ يك از رسالههاي يعقوب يوحنا و يهودا هم معتبر نباشند (عيسي اسطوره يا تاريخ/فصل اول/ ص29 )
براستی با وجود این مشکلات ، کتاب مقدس و بخصوص عهد جدید تا چه حد قابل اعتماد است ؟ عهد جدیدی که نویسنده ی بسیاری از کتابهای آن مشکوک است ! و حتی مثل رساله ی عبرانیان مولفی ناشناخته دارد ؟!!!